کد خبر : 13012
تاریخ انتشار : شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۲:۰۰
200 مشترک

شرح و تفسیر رساله حقوق امام سجاد

شرح و تفسیر رساله حقوق امام سجاد

دو سال سفر کن براى احسان به پدر و مادر یک سال سفر کن براى صله رحم، یک میل (۲ کیلومتر) برو و بیمارى را عیادت کن، دو میل برو جنازه‏اى را تشییع کن سه میل برو و برادر دینى را دیدار کن،

حق خداى اکبر اینست که او را بپرستى و دیگرى را با او نپرستى، اگر از روى اخلاص چنین کنى خدا بر عهده دارد که کار دنیا و آخرتت را سامان دهد و هر چه از آنها بخواهى برایت نگهدارد.
حق خودت بر خودت اینست که فرمان خدا را از او دریافت کنى، حق زبانت را به او بپردازى و حق گوشت و چشمت و دستت و پایت و شکمت و فرجت را بآنها بپردازى و از خدا براى آن یارى جوئى.
حق زبانت اینست که آن را از بدگوئى بدور دارى و بسخن خوب عادتش بدهى و بادبش وادارى و در کامش گیرى جز براى نیاز و سود دنیا و دین و از پرگوئى زشت کم‏فائده و بسا زیانمند کم‏بازده معافش سازى و آن را گواه خردمندى و دلیل آن گردانى که زینت خردمند و خوشرفتاریش در زبان او است و لا قوه الا بالله العلى العظیم.
و حق گوشت اینکه از آن راهى بدلت ندهى مگر براى سروش نیکى که خوش دلت کند یا خلق کریمى در آن ببار آورد زیرا آن سخنگوى دل است و بدو رساند هر معنى خوب و بدى را و لا قوه الا بالله.
حق چشمت اینست که آن را از آنچه روا نباشد بپوشانى و مصرفش نکنى مگر براى عبرت‏گیرى که بصیرتى آورد یا دانشى ببار آرد زیرا چشم براى عبرت‏گیرى است.
حق دو پایت اینست که با آنها بسوى آنچه روا نیست راه نروى زیرا آنها تو را براه دین و پیشتازى میکشانند و لا قوه الا بالله.
حق دستت اینکه بناروا درازش نکنى و بدان چه با آن کنى فردا بکیفر خدا ورافتى و امروزه بسرزنش مردم دچار شوى و آن را از آنچه بر تو واجب است باز ندارى بلکه به دانش بآنچه کنى، از بسیار چیزها که بر او نارواست بربندى و بگشائى به بسیارى از آنچه زیانى ندارد در این صورت است که در دنیا عاقلانه رفتار کرده و با شرافت و در آینده آخرت ثواب خوب خدا

را بایست شده.
حق شکمت اینکه آن را ظرف کم و بیش از حرام نکنى و از حلال باندازه بخورى و آن را از حد تقویت بحد سستى و بیمروتى نکشانى زیرا پرخورى که مایه آشوب معده شود کسل کن و باز دارنده است از هر کار خیر و با کرامت و نوشش مستى‏آور مایه سبکسرى و نادانى و بى‏مروتى و نامردیست.
حق فرجت اینست که آن را از ناروا حفظ کنى و با چشم‏پوشى از نامحرم یارى گیرى که بهترین یاور است و چون قصد ناروا کند بگرسنگى و تشنگى و یاد مرگ و ترساندن خود از خدا آن را بازدارى عصمت و تایید از خداست و لا حول و لا قوه الا بالله.
سپس در باره حقوق افعال: حق نماز اینست که آن شرفیابى بدرگاه خداست و تو بوسیله آن پیش خدا ایستاده‏اى و چون این را بدانى بایست که خوار و مشتاق و دل‏ترس و ترسان و امیدوار و مستمند و زارى‏گر باشى بزرگدارى آنکه برابرش ایستادى بآرامش و چشم بزیرى و سکون اندامها و نرمش بال و مناجات بدرگاهش براى رها کردن دوشت که گناهت آن را فرا گرفته و خردش کرده و لا قوه الا بالله.
حق روزه‏ات اینکه بدانى خدا آن را پرده‏اى کرده بر روى زبان و گوش و چشم و فرج و شکمت تا از دوزخت برکنار دارد، حدیث هم چنین است: روزه سپریست از دوزخ و اگر در این پرده همه اندامت محفوظ باشند امید است که برکنار مانى و اگر زیر پرده پریشانى کنند و کناره‏هاى پرده را بردارند و سر کشند بدان چه نباید بنظر شهوتخواهى و بدر شدن از تقوى براى خدا بسا که پرده بدرد و تو از آن بدر شوى و لا قوه الا بالله.
حق صدقه‏ات اینست که بدانى پس‏انداز تو است پیش خدا و امانتى است که نیاز به گواه ندارد و چون این را دانستى بدان چه نهانى سپارى با اعتماد ترى از آنچه آشکار باشد و بایست که نهاندارى بدرگاهش کارى را آشکار کنى و کار صدقه میان خودت و او بهر حال نهان بماند و در آن گواهى از گوش و دیده در کار نباشد که تو آنها را پیش خود مطمئن‏تر دانى و در امانت خود بخدا اعتماد نکنى و در آن بکسى منت منه زیرا از خودتست و اگر منت نهى مبادا بحال زار صدقه‏گیر گرفتار شوى چون از آن برآید که براى خود ندادى و اگر براى خودت بود بر دیگرى منت ننهادى و لا قوه الا بالله.
و حق قربانیت اینست که محض پروردگارت و درخواست رحمت و قبول او باشد و نخواهى چشمگیر جز او گردد و در این صورتست که خودفروشى و ظاهرسازى نکردى و همانا قصد درگاه خدا کردى.

و بدان که راستى با اندک هم میتوان خدا خواه بود نه با دشوارى چنانى که خدا از خلقش آسانى خواسته و دشوارى نخواسته و همین طور سادگى براى تو بهتر است از بزرگمنشى زیرا که آن مشقت و هزینه دارد اما سادگى و فروتنى نه مشقت دارد و نه هزینه چون هم‏آهنگى با آفرینش است و در آن بود دارند و لا قوه الا بالله.
برویم بر سر حقوق پیشوایان، حق پیشرو حاکم بر تو اینست که بدانى تو آزمونى براى او و او بوجود تو گرفتار است که خدایش بر تو حکمروا کرده و باید خیراندیش او باشى و با او در نیفتى که بر تو دستى گشاده دارد و سبب هلاک خود و هلاک او گردى و سعى کن او را از خود خشنود کنى تا آنجا که دست از تو بدارد و بدینت زیان نکند و در این باره از خدا بر او یارى جوئى باو گزند مرسان و لجبازى مکن که اگر چنین کنى حق او را و خود را ادا نکردى و خود را در معرض بدخواهى او درآوردى و او را در باره خود دچار مهلکه کردى و تو یاور و شریک او باشى در هر چه با تو کند و لا قوه الا بالله.
و اما حق استاد آموزش بر تو اینست که بزرگش دارى و مجلسش را محترم شمارى و خوب باو گوش کنى و باو رو کنى و یاریش کنى براى خودت در آن دانشى که بدان نیاز دارى به اینکه عقل و فهم و هوشت را باو بسپارى و چشم باو بدوزى بترک هر لذت و در خورد از هر شهوت و بدانى که پیامبر او هستى در آنچه بتو یاد دهد بدیگر شاگردان نادان و باید آن را خوب به آنها برسانى و باو در اداى پیغام خیانت نکنى و اگر از تو خواست بجاى او کار کنى و لا حول و لا قوه الا بالله.
و حق کسى که بر تو تسلط دارد بمانند حکمران بر تو است جز اینکه بر تو تسلطش بیشتر است و باید در هر کم و بیش از او فرمانبرى مگر بخواهد تو را از حق واجب خدا بدر برد که آن مانع حق خلق است و چون حق خدا را پرداختى بحق او برگردى و بدان در کار شوى و لا قوه الا بالله.
و از آن پس حقوق زیردستانست، حق زیردستان تو که حکمرانى اینست که بدانى آنها را بتوانائى بیشتر خود زیردست آوردى و آنان از ناتوانى و ذلت زیردست شدند پس چه شایانست بر آنکه ضعف و زبونیش او را زیردست تو کرده و تو را حکمرواى او ساخته و نه عزت و قوتى دارد که از حکم تو سرباز زند و نه یاورى در رد کردار سنگین تو با خودش جوید مگر رحمت و نگهدارى و آرامش از خداوند و چه شایسته‏تر برایت که فهمیدى خداوند این عزت و قوت را بتو داده که زوردار شدى از اینکه شکرگزار خدا باشى که مایه مزید عطاى او است و لا قوه الا بالله.

حق شاگردان زیردست اینست که بدانى خدا تو را سرپرستشان ساخته در دانشى که بتو داده و از گنجینه حکمتش بتو بخشیده و اگر خوشکردار باشى در آن سرپرستى و در کار شوى چون خزانه‏دار مهربان ناصح براى مولایش نسبت به بندگان او چون شکیبا و خوش حسابى که چون نیازمندى را بیند از اموالى که در دست دارد باو بدهد با بینائى با امیدوارى و اعتقاد و گر نه خائن باشى و ستمکار بر خلق او و در معرض از دست دادن و کیفر دیگر گردى.
حق زیردستت بتسلط بهمسرى او اینست که بدانى خدا او را آرام‏بخش و آسایشگاه و همدم و نگهدار تو ساخته و هر کدام شما دو تن باید بوجود یاریش خدا را حمد کند و بداند که این نعمت او است بروى و باید با نعمت خدا خوش صحبت باشد و او را گرامى دارد و نرمش کند با او و اگر چه حق تو بر آن زن عمیقتر و طاعت تو بر او در آنچه بخواهى یا نخواهى لازمتر است تا گناه نباشد، براستى که او حق مهربانى و همدمى دارد و آرام‏بخشى بدو انجام لذت مواقعه است که باید انجام شود و آن حق بزرگى است و لا قوه الا بالله.
حق کنیز زیردستت اینست که بدانى خلق پروردگار تو است و از گوشت و خون تو است و تو او را در چنگ آوردى نه اینکه در برابر خدا او را ساختى و نه گوش و چشم باو دادى و نه روزى او را برآوردى بلکه خدا آن را بتو داده براى کسى که مسخر تواش کرده و بتو امانتش سپرده تا نگهش دارى و بروش وى با او راه بروى، از آنچه خود میخورى باو بخورانى و از آنچه میپوشى باو بپوشانى و بیش از توانش باو تکلیف نکنى و اگرش بد دارى خداپسندانه از او کنار بروى و عوضش کنى و خلق خدا را شکنجه ندهى و لا قوه الا بالله.
در حق خویشاوندان، حق مادرت اینکه متوجه باشى تو را در آنجا حمل کرده که کسى دیگرى را حمل نکند و از میوه دلش بتو خورانده که کس بدیگر نخورانده و راستش تو را با گوشش و چشمش و دستش و پایش و مویش و تنش و همه اندامهاش نگهدارى کرده و بدان خشنود و شاد بوده بلاکش و یا تحمل در هر چه بد داشته و درد و نگرانى و غم داشته تا دست قدرت خدا تو را از او جدا کرده و بر زمین آورده و باز هم خوش داشته تو سیر باشى و او گرسنه و تو در جامه و او برهنه و تو را نپوشاند و خود تشنه و تو را سایه دهد و خود در آفتاب به سختى خود تو را نعمت بخشد و با بیخوابیش ترا بخواب ناز کند، شکمش جاى تو بوده و دامنش فضاى آرامگاه تو و پستانش مشک آبت و جانش سپر جانت سرد و گرم دنیا را براى تو در پاى تو نوش کرده و بدان اندازه شکرش کن و نتوانى جز بیارى خدا و توفیق حضرت او.
حق پدر اینست که بدانى اصل تو است و تو شاخه اوئى و اگر نبود تو نبودى و هر گاه در خود چیزى بینى که خوشت آید بدان که پدرت پایه آن نعمتى است که دارى و خدا را باندازه‏

آن حمد و شکر کنى (و لا حول و لا قوه الا بالله).
حق فرزند تو اینست که بدانى از تو است و وابسته بتو است در خوب و بد این جهان نقد و تو مسئول ادب آموزى و رهنمائى او بپروردگارش باشى و یاور او بر فرمانبرى خودت و او ثواب و عقاب دارى در باره او کارى کن که زینت‏بخش حسن اثر او باشد در نقد دنیا و عذر باشد بدرگاه پروردگارش میان تو و او بانجام وظیفه در باره او لا قوه الا بالله.
حق برادر اینست که بدانى دستى از تو است که درازش کنى و پشتى از تو است که بر آن تکیه کنى، عزت تو است که بدو اعتماد توانى و نیروى تو است که بدان یورش نمائى او را وسیله نافرمانى خدا مساز و آمادگى براى ستم بر خلق خدا مکن و دامنه یاریش را و کمک باو را بر دشمنش و جدا کردنش را از شیاطین گمراه‏کننده‏اش و از اندرز او استقبال او در راه خدا اگر خدا دوست و خداپذیر است و گر نه باید خدا برایت برگزیده‏تر باشد و گرامى‏تر نزد تو از او.
حق آقائى که آزادت کرده اینست که بدانى مالش را در باره تو خرج کرده و تو را از خوارى و هراس بندگى درآورده و بعزت آزادى و آرامش آن رسانده و از اسارت مملوکى رها کرده و حلقه بندگى از تو گشوده و بوى عزت بمشامت رسانده و از زندان زورت بدر آورده و سختى را از تو دور کرده و زبان انصاف برایت باز کرده و همه دنیا را برایت روا نموده و خود دارت کرده و اسارت را برداشته و براى عبادت پروردگارت فرصت داده و کم بود مالش را بر خود هموار کرده و بدانى که پس از خویشاوندانت او سزاوارتر مردم است بتو در زندگى و مرگت و شایسته خلق است بیارى و کمکت و در پناه خدا بودنت از جانت بر او دریغ مکن هرگز چون نیاز بتو پیدا کرد.
حق بنده‏اى که آزادش کردى اینست که بدانى خدایت حامى و نگهدار و یاور و پناهش نموده است و او را وسیله و واسطه میان تو و خود ساخته و سزا است که از دوزخت برکنار دارد و آن ثواب او است در آینده و میراثش از آن تو است در دنیا اگر خویشاوندى ندارد به عوض مالى که خرجش کردى و حقى که از او برآوردى و اگرش رعایت نکنى بسا که میراثش بر تو گوارا نباشد و لا قوه الا بالله.
حق کسى که بتو احسانى کرده اینست که شکرش کنى و احسانش را یاور باشى و گفتار خوب برایش نشر کنى و دعاى خالصانه میان خود و خدا برایش بنمائى که اگر چنین کنى در نهان و عیان شکرش کردى و اگرت ممکن شد عوضش بدهى و گر نه در انتظار آن باشى و در دل نگیرى.
حق اذان‏گویت اینست که بدانى بیاد پروردگارت آرد و به بهره‏ات فرا خواند و بهتر یاورانت باشد بر انجام فریضه‏اى که خدا بر تو بایست کرده و تشکرش کنى بر آن چون تشکر بر

احسان‏کننده بتو و اگر در خانه‏ات بدان شکى دارى بر امر خدا شک مکن و بدان که او نعمت خدا است بر تو به نعمت خدا خوشبین باش بحمد بر آن در هر حال و لا قوه الا بالله.
حق پیشنمازت اینست که بدانى نماینده تو است بدرگاه خدا و ورود در آن و از تو سخن گفته و تو از او سخن نگفتى و بتو دعا کرده و تو باو دعا نکردى و براى تو درخواست کرده و تو برایش درخواست نکردى و هراس ایستادن پیش خدا و درخواست از او را برایت کفایت کرده و تو کفایت آن را نکردى و اگر در این باره تقصیریست بعهده او است نه تو و اگر گنهکار باشد شریکش نباشى در آن و تو را برترى بر او نباشد خود را حافظ تو نموده و نمازش را حافظ نمازت کرده و از و براى این تشکر کن و لا حول و لا قوه الا بالله.
و حق همنشین تو اینست که در پهلویش بگیرى و خوش برخوردش باشى و در سخنت با او رعایت انصاف کنى یکباره از او چشم بر مگیر و در سخن فهم او را رعایت کن و اگر تو پیش نشستى در برخاستن مختارى و اگر او پیش تو نشسته از جا برنخیز جز با اجازه او و لا قوه الا بالله.
حق همسایه حفظ او است چون غایب باشد و احترامش چون حاضر و یارى و کمکش در هر دو حال غیبتش را باز مجو و کاوش مکن که بدى درونش را بدانى و اگر بناخواسته فهمیدى چنان دژ و پرده بر آن باش که اگر نیزه‏ها از درون تو آن را بکاوند بدان نرسند که بر آن پیچیده باشد، ندانسته او گوش‏گیر او نباش در سختى رهاش نکن و در نعمت باو حسد مورز از لغزشش درگذر و خطایش را ببخش و چون بر تو نادانى کند تا توانى بردبار باش از این بدر مباش که با او بسازى و دشنام را از او بگردانى و مگر نصیحت‏گو را در باره او بیهوده سازى و معاشرت محترمانه با او بکنى لا حول و لا قوه الا بالله.
حق یار اینست که تا توانى با او به بخشش همکار باشى و گر نه به انصاف با او رفتار کنى و گرامیش دارى بگونه‏اى که گرامیت میدارد و حافظش باشى چنانى که حفظت مى‏کند و در پذیرائى بر تو پیشدستى نکند و اگر کرد عوضش بدهى و آنجا که شایسته مهر است کوتاهى نکنى و بر خود لازم دانى خیرخواهى و نگهدارى و کمک باو را در طاعت پروردگارش و بر خودش در جلوگیرى از گرایش بمخالفت پروردگارش و بر او رحمت باشى نه عذاب و لا قوه الا بالله.
حق شریک آنست که اگر غایب شود کارش را بکنى و اگر حاضر است همکارش باشى تصمیم نگیرى در برابر او و براى خود بى‏نظر او کار نکنى مالش را حفظ کنى و در آن خیانت نکنى از بیش و کم چه که بما رسیده دست خدا بر سر شریکها است تا بهم خیانت نکنند و لا قوه الا بالله.
حق مال اینکه جز از حلالش برنگیرى و جز در حلالش خرج نکنى و از محلى که باید بدیگر جاى نبرى و از آنجا که سزد آن را نگردانى و اگر از خداست جز براه خدایش ننهى و

دیگرى که بسا سپاست نکند در آن مال بر خود مقدم ندارى و خصوص در میراث خورى که پس از تو در آن خوب نکند و بطاعت پروردگارت بکارش نزند و تو در این خلاف باو کمک کار باشى یا مال تو را بکار خداپسند صرف کند و او غنیمت برد و تو گناه و حسرت و ندامت و پیگردى در قیامت و لا قوه الا بالله.
حق بستانکارت اینکه اگر دارى باو بپردازى و کارش بسازى و ثروتمندش کنى و او را باز پس نزنى و معطل نکنى زیرا رسول خدا (ص) فرمود پس ندادن ثروتمند ستم است و اگر نادارى او را بگفته خود خشنود دارى و بخوشى از او درخواست مهلت کنى و با لطف او را از خود برگردانى و بهمراه از دست رفتن مالش با او بد رفتارى نکنى که این پستى است و لا قوه الا بالله.
حق آنکه با تو آمیزد اینست که فریبش ندهى گولش نزنى دروغش نگوئى و غافلگیرش ننمائى نیرنگش نبازى و مانند دشمنى که برطرفش ابقاء نکند کار او را نسازى و اگر بتو اعتماد کرد تا توانى برایش خیراندیش باشى و بدانى زیان رساندن بخود واگذار بر تو ربا است و حرام است و لا قوه الا بالله.
حق طرفى که دعوى بدو دارى اینکه اگر دعویت درست است در گفتگوى موضوع دعوى آرام باشى چون دعوى بر گوش طرف گرانست و سخت است و دلیل خود را با نرمش و مهلت و بیان خوش و لطف بمیان آور و از بیان دلیل بستیزه و قیل و قال و جنجال نپرداز تا دلیلت از میان برود و چیزى بدست نیاید و لا قوه الا بالله.
حق مشورت‏خواه: اگر راى حاضرى برایش دارى در اندرزش بکوش و نظرت را که اگر بجاى او بودى خود بکار مى‏بستى باو بگو و باید با مهرورزى و نرمش باشد زیرا نرمش هراس براست و سخت‏گوئى انس برانداز و اگر خود نظرى براى او ندارى و کسى را برایش دارى که به راى او اعتماد دارى و براى خودت مى‏پسندى دلیلش باش بدو و ارشادش کن بسوى او تا از خیرخواهى نگاهى و از اندرز کم ننهى و لا حول و لا قوه الا بالله.
حق کسى که با او مشورت کنى اینست که در نظرى که بتو میدهد بدبین نباشى و نظرى که بتو میدهد یک راى است و هر کس نظرى دارد و تو در عمل براى مختارى اگرش متهم دارى با اینکه تهمت باو روا نیست اگر در نظرت شایسته مشورت است و در نظرى که بتو دهد تشکر کن و اگر پسند تو است خدا را حمد کن و آن را برادر خود با تشکر بپذیر و در صدد عوض دادن باش اگر بتو روى آورد و لا قوه الا بالله.
حق کسى که نصیحت خواهد اینست که بخوبى باو اندرز دهى از راهى که بگوشش سبک آید و پاسخى که خردش بپذیرد زیرا هر خردى تاب سخن خاصى دارد که میفهمد و مى‏پذیرد و

باید روشت مهربانى باشد و لا قوه الا بالله.
حق نصیحت‏گو اینست که در برابرش فروتن باشى و باو دل بدهى و خوب باو گوش کنى تا اندرز او را بفهمى و آن را بسنجى و اگر درست باشد خدا را بر آن سپاس گوئى و از او بپذیرى و قدرش بشناسى و اگر در آن موفق نباشد رحمش کنى و تهمتش نزنى و بدانى که خطا رفته مگر باو بدبین باشى و سزاوار تهمت باشد که بهیچ کارش در هیچ حال اعتنا مکن و لا قوه الا بالله.
حق بزرگسال اینست که گذشت سن و حرمت اسلامى او را محترم شمارى اگر فضیلت اسلامى داشته بر تو اگر ستیزه باشد رو در روى او نایستى در راه جلو او نیفتى و رهنماى او نگردى او را بنادانى نگیرى و اگر بر تو نادانى کرد تحمل کنى و بخاطر سن و مسلمانیش او را گرامى دارى چون حق سالخوردگى هم بمانند حق مسلمانیست و لا قوه الا بالله.
حق خردسال اینکه باو مهربان باشى و او را پرورش و آموزش دهى، از او درگذرى و پرده پوشى کنى و نرمش کنى و کمکش کنى و خطاهاى نوجوانیش را نهان دارى که سبب توبه او گردد و با او مدارا کنى و کشمکش نکنى که مایه کندى رشد او شود.
حق سائلى که صدق نیازمندیش را بفهمى اینکه باو چیزى بدهى و اگر توانى نیازش را برآورى و در گرفتاریش باو دعا کنى و در درخواستش باو یارى کنى و اگر در صدق او شک دارى و سابقه تهمت دارد باو توجه مکن که مبادا کید شیطان باشد و خواهد تو را از خط خود باز دارد و تو را از قرب پروردگارت منحرف کند ولى بر او پرده‏پوشى کن و بخوشى او را رد کن و اگر در باره او بر خود مسلط شوى و با این حال باو عطا کنى کار خوبیست.
حق خواستار از او اینکه هر چه دارد با تشکر از او بپذیر و حق بخشش او را بشناس و اگر دریغ کرد راه عذرش را بجو و باو خوشبین باش و بدان که از مال خود دریغ کرده و سرزنشى ندارد و گرچه ناحق باشد زیرا آدمى بطبع خود ستم‏پیشه و ناسپاس است.
حق کسى که از قضا بدست او در گفتار یا کردار بدى رسیده اینست که اگر تعمد کرده گذشت از او بهتر است زیرا مایه ریشه‏کنى دشمنى است و موافق ادب است با اینکه مانند آن از بسیارى محروم سر میزند زیرا میفرماید (۴۱- الشورى) هر آینه کسى که کین کشد از ستمى که باو رسد گناهى و بازخواستى بر او نباشد- تا در آیه (۴۳ فرماید هر آینه کسى که شکیبا شود و درگذرد) از کارهاى استوار باشد و خداى عز و جل فرماید (۱۲۶- النحل) و اگر کیفر کنید بمانند آنچه باشد که کیفر شدید و اگر شکیبا شوید البته که آن بهتر است براى شکیبایان، این حکم تعمد است و اگر تعمدى نباشد تو او را بکین کشى ستم مکن تا بتعمد خطا را عوض دهى و نرمش کن و او را با لطفى که توانى برگزار کن و لا قوه الا بالله.

حق عموم خاندانت اینکه سلامتى همه را در دل گیرى و سایه مهر خود را بر سرشان بگسترانى و با بدکارشان نرمش کنى و الفت و صلاح آنان را بخواهى و از خوشکردارشان بخود و تو تشکر کنى که خوشکردار هر کدام بخودشان احسان بتو است در صورتى که بتو آزار نرساند و خرج خود را تأمین کند و خود را از تو باز دارد همه را مشمول دعاى خود ساز و همه را یارى کن و هر کدام را بمقام او نسبت بتو وادار سالخورده آنان را پدر خود شمار و خردسالشان را فرزند بدار و میانه سالشان را برادر، هر کدام نزد تو آیند با لطف و مهر با آنها برخورد کن و با برادر خود صله رحم کن چنانچه برادر با برادر باید کند.
حق اهل ذمه و پناهنده با سلام اینکه بپذیرى آنچه را خدا از آنها پذیرفته و حقى را که خدا برایشان مقرر کرده از پناهندگى و تعهد وى بپردازى و از آنان در آنچه خواستند و بر آن وادار شدند سخن گوئى و در آنها قضاوت کنى بدان چه خدا حکم کرده در رفتار با آنان و رعایت پناه الهى و تعهد او و تعهد رسول خدا (ص) مانع ستم تو بر آنها باشد زیرا بما رسیده آن حضرت فرمود:” هر که بر هم عهدى از غیر مسلمانان ستم کند من خصم او باشم” از خدا بترس و لا حول و لا قوه الا بالله این پنجاه حق است که فراگیر تو باشند در هیچ وضعى که بایدت رعایت آنها از آنها بدر مشو و عمل کن بدانها و یارى جو بخدا جل شانه در این باره و لا حول و لا قوه الا بالله و سپاس از آن پروردگار جهانیانست.
(از سه سندى که در باره کلیات حقوق در متن آمده همین سند آخر را که اعم و اتم بود ترجمه کردیم مترجم).
۳- از فقه الرضا: روایت است که از دوستان پدرت مبر تا درخشانیت فرو کشد، و روایت است که رحم چون دور باشد جوشان شود و چون بهم بچسبد نابود گردد و روایت است که:
دو سال سفر کن براى احسان به پدر و مادر یک سال سفر کن براى صله رحم، یک میل (۲ کیلومتر) برو و بیمارى را عیادت کن، دو میل برو جنازه‏اى را تشییع کن سه میل برو و برادر دینى را دیدار کن، پنج میل برو مظلومى را یارى کن، شش میل برو بداد درمانده‏اى برس ده میل برو براى برآوردن نیاز مؤمن و بر تو باد آمرزشخواهى.
و روایت داریم که به پدران خود نیکى کنید تا پسرانتان بشما نیکى کنند، از زنان مردم دست بکشید تا زنانتان عفیف باشند و روایت داریم: که برادر بزرگ بجاى پدر است و روایت داریم که رسول خدا (ص) چشم‏انداز خود را میان همنشینانش قسمت میکرد و هرگز چیزى از او خواسته نشد که بگوید: نه پدر و مادرم بقربانش و از کسى بر گناهى که کرد گله نکرد و روایت داریم که هر که میان سخن برادر مؤمنش بدود گویا پنجه بروى کشیده، و روایت داریم که‏ رسول خدا (ص) سه تا را لعن کرده تنها خور توشه سفر خود، تنها سوار بیابان، تنها خواب کن در یک خانه و روایت داریم که هر جمعه تحفه ‏اى از میوه و گوشت براى خاندانهاى خود ببرید تا به جمعه شاد باشند

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین اخبار

تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب