کد خبر : 20076
تاریخ انتشار : شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۵ - ۲:۳۱
157 مشترک

چرا زمین نمیتواند خالی از وجود امام باشد؟ قسمت۱

چرا زمین نمیتواند خالی از وجود امام باشد؟ قسمت۱

اما نه خدایا! هرگز زمین خالى از حجت نیست که قیام با دلائل براى خدا نماید یا ظاهر و آشکار باشد و یا پنهان و بیمناک تا حجت و دلائل خدا باطل نشود اما چقدر هستند آنها و کجایند. بخدا قسم تعداد آنها از همه کمتر است و مقامشان از همه بالاتر، بوسیله ایشان خدا دلائل و براهین خود را حفظ میکند تا به شخصیت‏هائى نظیر خود بسپارند و در دل مردمى پاک سرشت بذر آن را بکارند.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

بخش اول ضرورت احتیاج بحجت و اینکه زمین نباید خالى از حجت باشد

آیات قرآن‏

: سوره رعد: إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ- آیه «۸».

سوره قصص ۲۸: وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ‏- آیه «۵۱».

تفسیر آیات:

طبرسى در مورد آیه‏ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ مینویسد در تفسیر این آیه چند قول است:

۱- تو بیم دهنده و هادى تمام جهانیانى.

۲- بیم دهنده حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلم و هادى خدا است.

۳- معنى آیه اینست: اى محمد تو بیم دهنده هستى و هر گروه و طایفه‏اى را پیامبرى است که آنها را هدایت و راهنمائى میکند.

۴- منظور از (هادى) در آیه هر کسى است که دعوت بحق کند.

از ابن عباس روایت شده: وقتى این آیه نازل شد پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلم فرمود من منذر و بیم دهنده هستم و علی پس از من هادى است. علی جان بوسیله تو راهنمائى مى‏شود هدایت‏جویان.

ابو القاسم حسکانى در شواهد النزیل از ابو برده السلمى نقل میکند که پیامبر اکرم آب خواست و وضو گرفت علی علیه السّلام در خدمت آن جناب بود در این‏

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۴

موقع دست علی را گرفت و بر سینه خود چسبانیده فرمود: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ» بعد دست خود را بر روى سینه علی علیه السّلام گذاشت فرمود: «لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ» و اضافه نمود یا علی تو مشعل فروزان عالم و پرچم هدایت و سرور پیروان قرآنى، من گواهى میدهم که این منصب‏ها و موقعیت‏ها اختصاص بتو دارد[۱].

بنا بر سه قول اخیر هادى نهاد و مبتداء مى‏شود و «لِکُلِّ قَوْمٍ» خبر و گزاره است بنا بر قول سیبویه و اما بعقیده اخفش مرفوع است بوسیله ظرف.

توضیح: اخبار این بخش شاهد بر معنى اخیر آیه است و همین معنى از آیه بهتر فهمیده مى‏شود بدلایلى که بر خردمندان پوشیده نیست.

[ترجمه روایات‏]

اختصاص: حضرت رضا علیه السّلام از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرد که فرمود حجت خدا بر مردم تمام نمیشود مگر بوسیله امام زنده‏اى که شناخته شود.

بصائر: از حضرت باقر علیه السّلام نقل کرد در مورد تفسیر آیه‏ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ فرمود پیامبر اکرم منذر است و در هر زمانى یک هادى و راهنما از ما خانواده هست که آنها را راهنمائى میکند بدستورات پیامبر، هادیان بعد از پیامبر اکرم عبارتند از علی بن ابى طالب علیه السّلام سپس جانشینان و یکى پس از دیگرى.

بصائر: فضیل گفت از حضرت صادق علیه السّلام در مورد آیه‏ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ پرسیدم فرمود هر امامى هادى و راهنماى قرن خویش است براى مردمى که در آن قرن زندگى میکنند.

بصائر: عبد الریم قصیر از حضرت باقر علیه السّلام در باره آیه‏ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ نقل کرد که فرمود پیامبر اکرم منذر است و علی هادى است بخدا قسم این آیه در باره ما خانواده است و تا قیامت راهنمایان از ما خانواده خواهند بود.

______________________________
(۱) در روایت بصائر مى‏نویسد پیامبر اکرم دست بر سینه على نهاد فرمود تو هادى و پایه دین و مشعل ایمان و راهنماى واقعى و پیشواى سفید چهرگانى گواهى میدهم بر این امتیازات براى تو.

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۵

بصائر الدرجات: ابو بصیر گفت از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم از معنى آیه‏ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ فرمود پیامبر اکرم منذر و علی هادی است بگو ببینم امروز هادى از میان ما خانواده وجود دارد.

عرضکردم: بلی یا بن رسول اللَّه پیوسته هادیان از شما خانواده بوده یکى پس از دیگرى تا منتهى بشما شده است.

فرمود خدا ترا رحمت کند اگر این آیه فقط در مورد یک شخص باشد و آن شخص بمیرد در نتیجه دستورى که در آیه داده شده و خود احکام قرآن از بین رفته است.

اما چنین نیست، بلکه پیوسته در هر زمان امامى است زنده و معنى این آیه همان طور که براى مردم گذشته وجود داشته براى آیندگان نیز خواهد بود.

بصائر: حمران از حضرت باقر علیه السّلام نقل کرد که در مورد آیه‏ وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّهٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ‏ از میان مردم گروهى راهنماى بحق هستند و مردم را متوجه حقیقت مى‏کنند فرمود آنها ائمه کرامند.

اکمال الدین: ص ۳۷۵- محمّد بن مسلم از حضرت باقر علیه السّلام در مورد آیه‏ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ نقل کرد که فرمود امام همان هادى و راهنماى مردم است در زمان خودشان.

اکمال الدین: برید عجلى گفت بحضرت باقر علیه السّلام عرضکردم معنى آیه‏ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ چیست فرمود منذر پیامبر اکرم و علی هادى است و در هر زمان از ما خانواده امامى وجود دارد که مردم را راهنمائى به دستورات پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلم مینماید.

اکمال الدین و امالى صدوق: اعمش از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرد که آن جناب از پدر بزرگوارش از حسین بن علی علیه السّلام فرمود:

ما پیشواى مسلمانانیم و حجت خدا بر جهانیان و سرور مؤمنین و رهبر

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۶

سفید چهرگان و مولاى مؤمنین.

ما موجب امان و آسایش مردمیم در روى زمین همان طور که ستارگان موجب امان اهل آسمانند خداوند بواسطه ما آسمان را نگهداشته که بر زمین فرو نریزد مگر باذن و اجازه او و بوسیله ما زمین را نگهداشته که اهلش را تکان ندهد باران بواسطه ما مى‏بارد و رحمت بواسطه ما گسترش مى یابد و زمین نعمتهاى خود را خارج میکند.

اگر نباشد راهنمائى از ما خانواده زمین اهلش را فرو می‏برد.

از زمانى که خداوند آدم را آفرید زمانى از حجت خالى نبود یا حجتى آشکار و مشهور و یا غائب و مستور و تا روز قیامت از حجت خالى نخواهد بود اگر چنین نبود خدا پرستش نمیگردید.

سلیمان گفت: بحضرت صادق علیه السّلام عرضکردم چگونه مردم از حجت غائب و مستور بهره‏مند میشوند و استفاده مى‏برند فرمود همان طورى که از خورشید بهره میبرند هنگامى که در پس پرده‏هاى ابر پنهان است.

اکمال الدین و امالى صدوق: یونس بن یعقوب گفت گروهى از اصحاب حضرت صادق علیه السّلام خدمت آن جناب بودند که هشام بن حکم و حمران بن اعین و مؤمن طاق و هشام ابن سالم و طیار از آن جمله بشمار مى‏آمدند هشام بن حکم هنوز جوانى بود.

حضرت صادق علیه السّلام باو فرمود هشام جریان مناظره خود را با عمرو بن عبید برایم نقل نمیکنى که چگونه او را مجاب کردى؟! عرضکرد: آقا من از شما خجالت میکشم و در مقابل شما نمیتوانم زبان درازى کنم عظمت مقام شما مرا مانع است از سخن گفتن.

حضرت صادق فرمود هر گاه دستورى بشما میدهیم در انجام آن تأخیر روا ندارید.

هشام گفت شنیدم عمرو بن عبید در مسجد بصره مى‏نشیند و مردم را گرد

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۷

خود جمع میکند و آنها را گمراه مى‏نماید خیلى بر من دشوار آمد بالاخره بجانب بصره رهسپار شدم و روز جمعه‏اى بود که وارد بصره شدم و به مسجد رفتم.

گروه زیادى در مسجد اجتماع داشتند عمرو بن عبید که پارچه‏اى پشمین و سیاه رنگ بر کمر بسته بود و یک پارچه نیز بر شانه داشت در میان جمع نشسته بود مردم از او سؤال میکردند.

من جمعیت را گشوده پیش رفتم دو زانو در یک کنار نشستم بعمرو بن عبید گفتم آقاى دانشمند من مردى غریبم اجازه میفرمائى یک سؤال از تو بکنم گفت بگو.

گفتم تو چشم دارى.

عمرو بن عبید گفت: این چه سؤالى است.

هشام- سؤالهاى من همین طورى است.

عمرو- بپرس گر چه سؤالى احمقانه باشد.

هشام- جواب مرا بده.

عمرو- سؤال کن.

هشام- چشم دارى؟

عمرو- آرى.

با چشم چه میکنى؟

عمرو- رنگ‏ها و اشخاص را مى‏بینم.

هشام- بینى دارى؟

آرى؟

هشام- با آن چه میکنى.

عمرو- بوئی‏ها را با آن استشمام میکنم‏

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۸

هشام- زبان دارى؟.

عمرو- آرى.

هشام- با آن چه میکنى.

عمرو- طعم و مزه اشیاء را میچشم.

گوش دارى؟

آرى.

با آن چه میکنى.

صداها را میشنوم.

آیا دست دارى؟

آرى.

با دستهایت چه میکنى؟.

اشیاء را میگیرم و خشونت و زبرى آنها را تشخیص میدهم.

تو پا هم دارى؟

آرى.

با دو پایت چه میکنى؟

بوسیله آن‏ها از این مکان بمکان دیگر میروم.

هشام- مغز و مخ دارى؟

آرى.

هشام- با آن چه میکنى.

عمرو- هر چه بر این اعضا و جوارح و حواس وارد مى‏شود بوسیله او تشخیص مى‏دهم.

هشام- مگر این اعضا و جوارح و حواس نمیتوانند ترا از مخ و مغز بى‏نیاز کنند.

عمرو- نه.

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۹

هشام- چرا با اینکه همه صحیح و سالم هستند.

عمرو- حواس و جوارح هر گاه در مورد چیزى تردید داشته باشند آن را می‏بویند یا مى‏بینند و یا میچشند و یا میشنوند و یا لمس میکنند آنگاه بمغز میدهند مغز یقین را بوجود مى‏آورد و شک را از میان بر میدارد.

هشام- پس خداوند قلب را براى رفع تردید و شک جوارح قرار داده.

عمرو- آرى.

هشام- اگر مغز نباشد کار حواس و جوارح کامل نمیشود؟

عمرو- صحیح است.

هشام- پس معلوم مى‏شود خداوند عزیز اعضا و حواس ترا وانگذاشته براى آنها راهنمائى قرار داده که تصحیح مطالب را نماید و یقین را بوجود آورد و تردید را از میان ببرد.

اما بعقیده تو این مردم را در سرگردانى و شک و اختلاف واگذاشته و امام و پیشوائى قرار نداده که رفع تردید و اختلاف از آنها بنماید.

اما براى اعضا و جوارح تو راهنما قرار داده که رفع شک و تردید نماید.

عمرو- سکوت کرد و هیچ نگفت پس از چند دقیقه رو بجانب هشام نموده گفت تو هشام هستى؟

هشام- نه.

عمرو- با او نشسته‏اى و مصاحبت داشته‏اى.

هشام- نه.

پس تو اهل کجائى.

هشام- از اهالى کوفه هستم.

تو همان هشام هستى.

در این موقع مرا پیش برد و در جاى خود نشاند تا وقتى من آنجا نشسته بودم سخن نگفت:

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۱۰

حضرت صادق علیه السّلام از شنیدن جریان خندیده فرمود چه کسى بتو این مطالب را آموخت، عرضکردم بزبانم جارى شد.

فرمود: هشام بخدا قسم این مطالب در صحف ابراهیم و موسى نوشته است.

احتجاج: ص ۱۹۸: یونس بن یعقوب گفت خدمت حضرت صادق علیه السّلام بودم مردى از شامیان وارد شده گفت من مردى صاحب سخن و داراى علم فقه و فرائض دینى هستم براى مناظره با شاگردان شما آمده‏ام.

حضرت صادق علیه السّلام فرمود: گفتار تو از سخنان پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلم است یا از خودت، گفت مقدارى از پیامبر و مقدارى از خودم.

فرمود: پس تو شریک پیامبرى.

شامى- نه.

فرمود: بتو از جانب خدا وحى شده!؟

شامى- نه.

فرمود: اطاعت تو لازم است همان طور که اطاعت از پیامبر اکرم واجب شده؟

شامى- نه.

در این موقع حضرت صادق علیه السّلام روى بجانب من نموده فرمود یونس! این مرد قبل از مناظره کردن خود را مجاب ساخت و ادعاى خویش را باطل کرد اگر تو اهل کلام و مناظره بودى با او ببحث میپرداختى.

عرض کردم افسوس که من وارد نیستم اما فدایتان شوم از شما شنیده‏ام که از مناظره نهى میکردی و میفرمودى واى بر اهل کلام میگویند این مطابق فهم ما است و آن بسلیقه ما صحیح نیست این جور در مى‏آید و آن دیگرى ناجور است این را عقل ما مى‏پذیرد و آن دیگرى را نمى‏پذیرد.

فرمود من گفتم: واى بر اهل کلام که سخن مرا واگذارند و باستدلال خود متکى شوند اکنون برو بیرون ببین از متکلمین کسى را مى‏بینى بگو بیاید.

یونس گفت خارج شدم. حمران بن اعین که مردى متکلم بود و محمّد بن‏

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۱۱

نعمان احول که او نیز در کلام مهارت داشت و هشام بن سالم و قیس ماصر که هر دو از متکلمین بشمار مى‏آمدند یافتم بنظر من قیس ماصر از همه آنها در کلام قدرت بیشترى داشت او علم مناظره را از علی بن الحسین زین العابدین علیه السّلام آموخته بود تمام آنها را خدمت حضرت صادق علیه السّلام آوردم. آن جناب داخل خیمه‏اى قرار داشت در دامنه کوه کناره راه حرم و کعبه، هنوز چند روز بایام حج باقى بود.

در این موقع که همه میان خیمه نشسته بودند حضرت صادق علیه السّلام (مثل کسى که انتظار شخصى را داشته باشد) دامن خیمه را کنار زده و دامنه افق را تماشا کرد. شتر سوارى از دور مى‏آمد یک مرتبه امام صادق علیه السّلام فرمود: (هشام و رب الکعبه) بخداى کعبه قسم هشام مى‏آید.

ما خیال کردیم آن هشامى است که از اولاد عقیل است و خیلى بحضرت صادق علاقه دارد اما بعد معلوم شد که هشام بن حکم است هشام جوانى بود که هنوز موى بر صورتش نروئیده و از همه کوچکتر بود.

تا وارد شد حضرت صادق علیه السّلام برایش جایى گشوده فرمود یار و ناصر ما با قلب و دست و زبان آمد در این موقع رو بحمران نموده فرمود با این مرد مناظره کن.

حمران بر او پیروز شد. امام به محمّد بن نعمان رو کرده فرمود طاقى تو با او بحث کن محمّد بن نعمان نیز پیروز شد.

رو بهشام بن سالم نموده فرمود با این مرد مناظره کن آن دو به بحث پرداختند تا هر دو حریف یک دیگر را شناختند بعد بقیس ماصر فرمود تو صحبت کن، قیس شروع بمناظره کرد حضرت صادق از سخنان و جواب و سؤال آن دو لبخند میزد مرد شامى چون جوجه خوار و ذلیل در دست قیس قرار داشت.

در این موقع رو بشامى نموده فرمود: با این پسرک صحبت کن (هشام بن حکم) شامى قبول کرده بهشام گفت در مورد امامت این شخص از من چیزى سؤال کن.

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۱۲

هشام از سخن مرد شامى چنان خشمگین شد که رگهاى گردنش بر آمد (چون او با تحقیر اشاره بامام علیه السّلام کرد).

متوجه مرد شامی شده گفت: بگو ببینم خداوند بهتر صلاح مردم را میداند یا مردم خودشان.

شامى- خدا بهتر صلاح مردم را میداند.

هشام- خداوند بصلاحدید خود براى مردم در مورد دین چه انجام داده؟

شامى- آنها را مکلف بدستوراتى نموده و براى ایشان دلیل و راهنمائی قرار داده تا حجت بر آنها تمام شود و ایراد و اشکالى نداشته باشند.

هشام- آن دلیل و راهنما بعقیده تو کیست؟

شامى- پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلم.

هشام- بعد از حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلم چه کسى راهنما است.

شامى- کتاب خدا و سنت پیامبر صلى اللَّه علیه و آله.

هشام- آیا کتاب و سنت در مورد اختلافات ما کارى مى‏توانند انجام دهند و رفع اختلاف نمایند و ما را متفق گردانند.

شامى- آرى.

هشام- پس چرا من و تو با هم اختلاف داریم تو از شام باینجا آمده‏اى و با ما در عقیده اظهار مخالفت میکنى و عقیده‏ات اینست که راه شناخت دین رأى و نظر است با اینکه خود میدانى دو نظر مختلف نمیتواند یکى باشد.

شامى- سکوت … فکر ….

حضرت صادق علیه السّلام فرمود: چرا حرف نمیزنى.

شامى- اگر بگویم ما باهم اختلاف نداریم ادعاى بیجا کرده‏ام اگر مدعى شدم که کتاب و سنت رفع اختلاف از ما میکنند باز سخن بیهوده‏اى گفته‏ام زیرا کتاب و سنت میتوانند چند احتمال داشته باشند اگر بگویم ما اختلاف داریم و هر یک از ما دو نفر ادعاى واقعیت میکنیم. آشکارا میبینم که کتاب و سنت‏

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۱۳

نمیتواند رفع اختلاف از ما بنماید اما من همین سؤال را از او میکنم.

حضرت صادق علیه السّلام فرمود: بپرس او را مردى وارد و پرمایه خواهى یافت.

شامى- چه کسى صلاح مردم را بهتر میداند خدا یا خود مردم؟

هشام- خدا.

شامى- آیا خداوند صلاحى دیده است که موجب رفع اختلاف شود و حق را از باطل تشخیص دهند.

هشام- آرى.

شامى- آن شخص کیست.

هشام- در ابتداى اسلام پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله پس از پیامبر دیگرى است.

شامى- آن دیگر کیست که جانشین او است در حجت بودن.

هشام- منظورت در این زمان کیست یا قبل از این زمان.

شامى- منظورم هم اکنون زمان خودمان.

هشام- اشاره بطرف حضرت صادق علیه السّلام نموده گفت این آقا که نشسته است کسى است بارهاى گران از هر طرف بر در خانه‏اش براى کسب فیض فرود مى‏آید و از وقایع آسمان ما را بوراثت از آباء و اجداد خود مطلع میکند.

شامى- من از کجا بدانم ادعاى تو صحیح است.

هشام- هر چه میل دارى از او بپرس.

شامى- بهانه مرا قطع کردى اینک مجبورم من سؤال کنم و آزمایش نمایم.

در این موقع حضرت صادق علیه السّلام رو بمرد شامى کرده فرمود من ترا از پیدا کردن سؤال بى‏نیاز میکنم از سیر و سفرت اطلاع میدهم فلان روز حرکت کردى و از فلان راه آمدى و بفلان جا گذشتى و فلانى با تو بر خورد کرد. شامى گوش میداد تمام گفتار امام علیه السّلام را میگفت بخدا همین طور است.

ناگهان مرد شامى گفت: اکنون اسلام آوردم. حضرت صادق فرمود: نه حالا تو ایمان آوردى «زیرا قبلا مسلمان بودى» اسلام جلوتر از ایمان است‏

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۱۴

بوسیله اسلام ازدواج با یک دیگر میکنند و از هم ارث میبرند اما با ایمان بدرجات عالى بهشت و ثواب نائل میشوند.

شامى گفت: صحیح میفرمائید اکنون من گواهى بیگانگى خدا و رسالت حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله میدهم و گواهم بر اینکه شما وصى اوصیاء و امام خلقى.

حضرت صادق علیه السّلام رو بجانب حمران نموده فرمود: تو سخن بر طریق صحیح و راهیکه باید مخالف را رد کرد، میکنى بهدف هم میرسى.

هشام بن سالم فرمود: تو در جستجوى راه و طریق هستى اما آن را تشخیص نمیدهى بجانب احول متوجه شده فرمود:

قیاس پرداز حیله‏گرى هستى با مطلب باطلى ادعاى باطلى را درهم مى‏شکنى جز اینکه باطل تو قوى‏تر است.

پیغمبر ما فرمود تو مناظره کن اما هر وقت استشهاد از سخنان پیغمبر میکنى ناصحیح و نادرست نقل میکنى حق و باطل را بهم مى‏آمیزى اما مختصرى از حق ما را بى‏نیاز میکند از کمک بباطل زیاد، تو و محمّد بن احول از آن استادان حیله‏بازید.

یونس گفت: من با خود خیال کردم حالا بهشام نیز سخن شبیه آنچه به آن دو فرمود میفرماید امام صادق علیه السّلام رو بهشام بن حکم کرده فرمود:

هشام گاهى نزدیک مى‏شود بزمین بخورى اما پاها را بهم میچسبانى و یک فشار میدهى پرواز مینمائى باید مانند تو با مردم به بحث و مناظره پرداز و از لغزش بپرهیز[۲] شفاعت از پى آن نصیب تو خواهد شد.

علل الشرائع: ص ۷۵- صفوان بن یحیى از ابن حازم نقل کرد که بحضرت صادق علیه السّلام عرضکردم من با چند نفر مناظره کرده بآنها گفتم: مگر شما نمیگوئید پیامبر اکرم حجت خدا در میان مردم است وقتى پیامبر اکرم از دنیا رفت چه کسى حجت خدا است بعد از او؟

______________________________
(۱) اشاره به ترک تقیه است که در زمان حضرت موسى بن جعفر از او صادر شد که در تاریخ زندگى او ذکر شده است.

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۱۵

گفتند: قرآن. من دقت کردم دیدم در مورد آیات قرآن مرجئه‏[۳] و خوارج و طبیعی مذهبان اختلاف میکنند و به بحث و انتقاد میپردازند یکى بر دیگرى پیروز مى‏شود فهمیدم که قرآن نمیتواند حجت باشد مگر بوسیله امام و رهبرى دیگر هر چه در قرآن فرموده است حق است (اما تشخیص معنى آن احتیاج بمفسر معصوم دارد) بآنها گفتم چه کسى راهبر و راهنماى قرآن است.

جواب دادند عبد اللَّه بن مسعود و عمر و حذیفه از قرآن اطلاع داشتند. گفتم:

بتمام قرآن وارد بودند گفتند: نه.

کسى را نیافتم که بگویند همه قرآن را میداند جز علی بن ابى طالب علیه السّلام وقتى قرآن میان آنها باشد این یکى میگوید نمیدانم آن دیگرى نیز اظهار بى‏اطلاعى کند سومى هم بگوید نمیدانم چهارمى نیز وارد نباشد پس در این صورت من یقین میکنم و گواهى میدهم که رهبر خلق و راهنماى آنها علی بن ابى طالب است که نگهبان قرآن است و اطاعت از او واجب و حجت خدا است پس از پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلم و هر چه او در باره قرآن بفرماید صحیح است.

فرمود خدا تو را رحمت کند. من پیشانى امام را بوسیده گفتم علی بن ابى طالب از دنیا نرفت مگر اینکه حجتى بعد از خود بجاى گذاشت مثل پیامبر اکرم که جانشین تعیین کرد و امام حسن علیه السّلام جانشین علی علیه السّلام است گواهى میدهم امام حسن حجت خدا و اطاعت او لازم است فرمود خدا رحمتت کند. سر مبارک امام را بوسیده گفتم من گواهى میدهم که امام حسن از دنیا نرفت مگر اینکه جانشینى براى خود تعیین نمود مانند پیامبر و پدر بزرگوارش و حجت بعد از ایشان حضرت امام حسین علیه السّلام است و اطاعت او لازم.

فرمود خدا رحمتت کند سرش را بوسیده گواهى میدهم که امام حسین از دنیا نرفت مگر اینکه حجتى قرار داد و جانشین او حضرت زین العابدین علیه السّلام‏

______________________________
(۱) گروهى که معتقدند آدم مؤمن هر گناهى بکند برایش ایرادى نیست و کافر هر کار خوبى انجام بدهد بهره نمیبرد گاهى باهل سنت نیز مرجئه مى‏گویند.

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۱۶

است. فرمود خدا ترا رحمت کند.

سرش را بوسیده گفتم حضرت علی بن الحسین از دنیا نرفت مگر اینکه حجتى قرار داد و جانشین او حضرت باقر علیه السّلام است که اطاعتش واجب است فرمود خدا ترا رحمت کند.

گفتم خدا خیر و صلاح را پیشاپیش شما قرار دهد سر مبارکتان جلو بیاورید ببوسم. سر آن جناب را بوسیده گفتم پدر شما از دنیا نرفت مگر اینکه شما را بجانشینى خود معین کرد و شما حجت خدا هستید و اطاعت شما لازم است.

فرمود سکوت کن (از نظر تقیه) گفتم آقا سر خود را جلو بیاورید ببوسم امام علیه السّلام خنده‏اش گرفت فرمود هر چه مایلى بپرس دیگر بعد از این چیزى از تو پوشیده نمیدارم و ترا از شیعیان خود میشمارم.[۴] علل الشرائع: ص ۵۲- جابر از حضرت باقر علیه السّلام نقل کرد که پرسیدم بچه جهت مردم احتیاج بپیامبر و امام دارند. فرمود بجهت برقرارى نقشه و صلاح جهان. زیرا خداوند عذاب را از اهل زمین بر طرف میکند وقتى در میان آنها پیامبر یا امام باشد خداوند در قرآن کریم میفرماید:

ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ‏ خداوند هرگز آنها را عذاب نمیکند تا وقتى تو (پیغمبر) میان آنها باشى.

______________________________
(۱) در روایت کشى ابتداى خبر را چنین نقل مى‏کند که بحضرت صادق علیه السّلام عرض کردم خداوند اجل از اینست که بوسیله مردم شناخته شود بلکه مردم بوسیله خدا شناخته مى‏شوند.

فرمود صحیح است گفتم هر کس بفهمد که خدائى دارد باید بداند که آن خدا خشم و خشنودى خواهد داشت رضا و سخط خدا را نمیتوان تشخیص داد مگر بواسطه پیامبر هر کسى باو وحى نشود باید در جستجوى پیامبر باشد وقتى آنها را یافت میفهمد که ایشان حجت خدایند و اطاعت آنها واجب است.

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۱۷

پیغمبر اکرم نیز فرمود:

«النجوم امان لاهل السماء و اهل بیتى امان لاهل الأرض فاذا ذهبت النجوم اتى اهل السماء ما یکرهون و اذا ذهب اهل بیتى اتى أهل الارض ما یکرهون»

ستارگان سبب آرامش و آسایش اهل آسمان هستند و اهل بیت من سبب آسایش اهل زمین وقتى ستارگان از میان بروند اهل آسمان دچار ناراحتى میشوند وقتى اهل بیت من نیز از میان بروند اهل زمین دچار ناراحتى خواهند شد.

منظور پیامبر از اهل بیت ائمه علیهم السّلام هستند که اطاعت از آنها را قرین و همراه اطاعت خود قرار داده در این آیه فرموده: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ‏ اى مؤمنین! خدا و پیامبر و صاحبان امر را اطاعت کنید.

آنها پیشوایان معصومى هستند که گناه و معصیت از ایشان سر نمیزند و مؤید و موفق و مورد پشتیبانى خدا هستند. ببرکت آنها خدا به بندگان روزى میدهد و جهان را آباد میکند و باران از آسمان مى‏بارد و زمین برکتهاى خود را خارج میکند، بواسطه آنها معصیت‏کاران را مهلت داده و تعجیل در کیفر و عذاب آنها نمیکند، پیوسته مؤید بروح القدس هستند از قرآن جدا نمیشوند قرآن از آنها جداشدنى نیست درود خدا بر تمام آنها باد.

علل الشرائع: نعمان رازى گفت من و بشیر دهّان خدمت حضرت صادق علیه السّلام بودیم فرمود وقتى مدت نبوت آدم پایان یافت و عمرش بپایان رسید خداوند باو وحى کرد که اى آدم عمرت پایان یافته دقت کن هر چه در نزد تو از دانش و ایمان و میراث نبوت و آثار علمى و اسم اعظم است در اختیار فرزند خود هبه اللَّه قرار ده من زمین را خالى دانائى که راهنماى بندگى و دین من باشد نمیگذارم او سبب نجات پیروان خود خواهد بود.

تفسیر قمى: ص ۳۳۶- ابو نصیر از حضرت صادق نقل کرد که فرمود:

منذر پیامبر اکرم است و هادى امیر المؤمنین علیه السّلام و امامان بعد از او، این معنى آیه‏ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ است در هر زمانى باید امامى وجود داشته باشد که راهنما

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۱۸

و مفسر باشد این آیه رد میکند کسانى را که انکار میکنند لزوم وجود امام را در هر عصر و اینکه زمین خالى از حجت نیست چنانچه امیر المؤمنین علیه السّلام مى- فرماید زمین خالى از قائم بحجت خدا نیست یا ظاهر و آشکار و یا ترسان و پنهان تا موجب باطل شدن دلائل و حجتهاى خدا نگردد.

علل الشرائع: ابو اسحاق همدانى گفت یکى از دوستان مورد اعتمادم نقل کرد که از حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام شنیدم میفرمود بار خدایا زمین را خالى از راهنما و حجت بر مردم نکن یا ظاهر و آشکار باشد و یا ترسان و پنهان تا دلائل و براهین تو باطل نگردد.

علل الشرائع: ص ۷۶- یعقوب سراج گفت: بحضرت صادق علیه السّلام عرضکردم زمین پایدار میماند بدون عالمى زنده و آشکار که مردم باو پناه برند در حلال و حرام خود فرمود اگر چنین باشد خدا پرستش نخواهد شد.

علل الشرائع: ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرد که فرمود خداوند زمین را خالى از عالمى که عارف بزیادى و نقصان باشد نمیگذارد اگر مؤمنین چیزى بدین بیفزایند آنها را متوجه نماید و اگر چیزى کم کنند بر ایشان تکمیل نمیاید فرمود دین را کامل بگیرید اگر این طور نبود امر بر مؤمنین مشتبه مى- گردید و فرقى بین حق و باطل نمیگذاشتند.

علل الشرائع: ابو حمزه گفت بحضرت صادق عرضکردم آیا زمین بدون امام پایدار میماند؟ فرمود اگر یک ساعت بدون امام باشد زمین اهلش را فرو میبرد.

علل الشرائع: کرام نقل کرد که حضرت صادق علیه السّلام فرمود اگر تمام مردم منحصر بدو نفر شوند یکى از آن دو نفر امام خواهد بود و فرمود آخر کسى که از دنیا میرود امام است.

تا کسى نتواند بر خدا اعتراض کند که او را بدون حجت و راهنما قرار داده.

علل الشرائع: عبد الکریم از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرد که فرمود: جبرئیل بر حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلم نازل گردید و از خداوند پیغام آورد که خدا میفرماید:

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۱۹

اى محمّد زمین را خالى از دانشمندى که عارف بفرمان و دستور و راهنمائى باشد نگذاردم او وسیله نجات مردم است در فاصله مرگ پیامبرى تا ظهور پیامبر دیگر من نخواهم گذاشت که شیطان مردم را گمراه کند در صورتى که روى زمین حجتى نباشد که مردم را براه من بخواند و راهنماى ایشان بوده عارف بامر من باشد من براى هر گروهى یک راهنما قرار داده‏ام که بوسیله او رستگاران را هدایت مى‏کنم و هم او حجت است براى اشقیاء.

علل الشرائع: ابو حمزه از حضرت باقر نقل میکند که فرمود بخدا قسم از زمان مرگ آدم تاکنون خداوند زمین را خالى از امامى که موجب هدایت مردم شود نگذارده که حجت خدا است بر بندگان و در آینده نیز خالى از حجت نخواهد بود.[۵] علل الشرائع: ابو جعفر علیه السّلام فرمود: خداوند زمین را خالى از امام قرار نمیدهد چه ظاهر باشد و چه پنهان.

علل الشرائع: ابو حمزه ثمالى نقل کرد که خداوند از وقتى آسمانها و زمین را آفرید آن را خالى از امامى عادل تا روز قیامت قرار نخواهد داد که او حجت خدا است بر مردم.

علل الشرائع: احمد بن عمر حلال از حضرت ابو الحسن علیه السّلام نقل کرد که عرضکردم آیا زمین بدون امام خواهد بود، چون ما روایت داریم از حضرت صادق علیه السّلام که فرموده است هرگز زمین خالى از حجت نخواهد بود مگر خداوند خشم بر مردم بگیرد فرمود: نه خالى نخواهد بود اگر چنین باشد زمین از هم مى‏پاشد.

علل الشرائع: ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرد که فرمود: خداوند زمین را خالى نخواهد گذاشت از عالمى که عارف بزیادى و نقصان باشد هر گاه مؤمنین چیزى در دین بیافزایند آنها را متوجه آن زیادى میکند و ایشان را بر میگرداند

______________________________
(۱) در روایت دیگرى صفحه بعد مى‏فرماید هر که پیروى آن امام را بکند نجات مى‏یابد و کسى که او را واگذارد هلاک مى‏شود.

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۲۰

و اگر چیزى را کم کنند آن را درست و کامل میکند میفرماید: دین را کامل و تمام بکار بندید اگر چنین نباشد آنها در مسائل دینى باشتباه مى‏افتند و فرقى بین حق و باطل نخواهند گذاشت.[۶] علل الشرائع: محمّد بن فضیل از حضرت رضا علیه السّلام نقل کرد که بآن جناب عرض کردم: موقعى بوده که در روى زمین امامى نباشد. فرمود اگر چنین مى‏بود زمین اهلش را فرو برد.[۷] علل الشرائع و عیون اخبار الرضا: سلمان بن جعفر جعفرى گفت از حضرت رضا علیه السّلام پرسیدم آیا زمین خالى از حجت مى‏شود فرمود اگر دنیا یک چشم بهمزدن خالى از حجت باشد زمین اهلش را فرو میبرد.

تفسیر قمى: در تفسیر آیه‏ وَ إِنْ مِنْ أُمَّهٍ إِلَّا خَلا فِیها نَذِیرٌ مى‏نویسد:

هر زمانى امامى خواهد داشت.

همان تفسیر در مورد آیه‏ أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ صَفْحاً یعنى شما خیال میکنید شما را بخود وامیگذاریم نه هرگز! حجت را بوسیله پیامبر و امام و حجت‏هاى دیگر بر شما تمام خواهیم کرد.

قرب الاسناد: ص ۳۷- ابن صدقه از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرد که آن جناب از آباء گرام خویش از پیامبر اکرم نقل کرد که فرمود در هر گروه از امت من که پس از من مى‏آیند یک نفر از خاندان من در میان ایشان خواهد بود که تغییرات منحرفین و یاوه‏سرائیهاى گمراهان و تأویل و توجیه‏هاى نادانان را از میان میبرد ائمه و پیشوایان راهبر و راهنماى شما هستند که با آنها به پیشگاه پروردگار خواهید رفت دقت کنید چه کسى را براى رهبرى و راهنمائى خود

______________________________
(۱) بیش از هشت روایت دیگر در همین مورد نقل مى‏شود که فقط در یکى مى‏فرماید امامى از ما خانواده خواهد بود.

(۲) از حضرت صادق علیه السّلام همین روایت نقل شده و چند روایت دیگر نیز در همین صفحه نقل مى‏شود.

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۲۱

مى‏پذیرید در دین و نماز خود.

قرب الاسناد: ص ۱۵۳- بزنطى از حضرت رضا علیه السّلام نقل کرد که فرمود:

حجت خدا بر مردم تمام نمى‏شود مگر بوسیله امام زنده‏اى که او را بشناسند.

تفسیر قمى: یونس بن یعقوب از حضرت صادق در باره آیه‏ وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ‏ فرمود منظور امامان است که یکى پس از دیگرى برهبرى خلق قیام دارند.

توضیح: شاید منظور از آیه اینست که حق را بیان کردیم و مردم را متوجه نمودیم و شرایع را تبلیغ کردیم بوسیله امامى پس از امام دیگر یا اعتقاد بولایت امامى پس از امام دیگر منظور از این آیه توجه بآیه‏ایست که میفرماید:

إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً یعنى این وعده و برنامه بیکدیگر تا روز قیامت پیوسته و متصل است.

بیضاوى در تفسیر آیه میگوید: یعنى آیات را یکى پس از دیگرى انزال کردیم تا تذکر و توجه بهم پیوسته باشد یا در نظم بهم پیوسته باشد تا دعوت و حجت ثابت گردد و پند و اندرزها بوعد و وعید و نصایح بعبرتها متصل گردد.

صاحب مجمع البیان مرحوم طبرسى میگوید: یعنى یک آیه پس از آیه دیگر آوردیم و بیان بعد از بیان و آنها را متوجه زندگى انبیا و امتهاى ایشان که بهلاکت رسیدند کردیم.

عیون اخبار الرضا: ص ۲۴۹- فضل بن شاذان از حضرت رضا علیه السّلام میپرسد چرا خداوند اولى الامر را قرار داد و دستور داد که از آنها اطاعت کنند.

حضرت رضا علیه السّلام در جواب او فرمود بواسطه علتهاى زیادى از آن جمله اینکه چون مردم باید طبق یک برنامه معین زندگى کنند و از حدودى که تعیین شده تجاوز نکنند چون موجب ناراحتى و زیان ایشان مى‏شود. این مطلب ثابت نمى‏شد و دوام نمى‏یافت مگر باینکه امینى در میان آنها راجع بمسائل دینى قرار دهد تا شاهد انجام کارهاى لازم ایشان باشد و جلوگیرى کند آنها را از کارهائى‏

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۲۲

که منع گردیده اگر چنین نبود هیچ کس منفعت و لذت خود را براى زیان و ناراحتى دیگرى رها نمیکرد بهمین جهت در میان آنها نگهبانى قرار داد تا جلوگیرى از فساد نماید و حدود و احکام را بپاى دارد.

علت دیگر اینکه هیچ یک از ملتها و اقوام نیستند مگر اینکه داراى سر پرست و رئیسى هستند چون در امور دینى و دنیوى چاره‏اى جز این ندارند.

پس خداوند حکیم نیز نباید مردم را واگذارد و چیزى که ناچار احتیاج بآن دارند براى آنها تعیین نکند و زندگى ایشان بآن بستگى دارد زیرا بوسیله آن امام و پیشوا با دشمنان خود نبرد میکند و غنائم و درآمدها را تقسیم مى‏نمایند و نماز جمعه و جماعت را بپاى میدارد و دفاع از مظلوم میکند.

دلیل دیگر اینکه اگر امام و پیشوا و امین و نگهبان و امانت دارى را قرار ندهد ملت و دین از بین میرود و سنت و روش پیامبر و احکام بدست تغییر سپرده مى‏شود.

گروهى بدعت‏گذار در آن مى‏افزایند و کافران از دین میکاهند و مسلمانان را باشتباه مى‏اندازند زیرا ما مشاهده میکنیم که مردم کامل نیستند و با هم اختلاف دارند و هر یک داراى خواست و آرزوى مخصوصى بود حالات مختلفى دارند اگر خداوند ایمن و نگهبانى قرار ندهد آداب و شرایعى که پیامبر آورده از میان میرود و احکام و ایمان نابود مى شود که این خود بضرر تمام جهانیان است.

قصص الأنبیاء: ص ۲۹- عبد الحمید بن ابى دیلم از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرد که فرمود نوح پس از خارج شدن از کشتى مدت پانصد سال زندگى کرد بعد جبرئیل بر او نازل شد و گفت مدت نبوت تو پایان یافته و عمرت تمام شده خداوند میفرماید ودایع علمى و آثار نبوت را که در اختیار تو است بفرزندت سام بسپار زیرا من زمین را خالى از عالمى که راه و روش مرا بمردم بیاموزد نمیگذارم که او وسیله نجات مردم است در فاصله مردم پیامبرى تا مبعوث شدن‏

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۲۳

پیامبر دیگر و آنها را بدون راهنما و حجت و رهبر و آشنا بدستورات خود نمیگذارم.

من چنین مقرر کرده‏ام که هر قوم و ملتى رهبرى داشته باشند که هدایت‏جویان را براه من آشنا نماید و هم او صحبت بر شقاوتمندان باشد و نوح تمام آن آثار را بفرزند خود سام سپرد ولى حام و یافث بهره‏اى از علم نداشتند نوح آنها را بظهور خود بشارت داده گفت از هود پیروى کنید و دستور داد در هر سال یک مرتبه وصیتنامه او را بگشایند و آن را بدقت ملاحظه نمایند و آن روز براى آنها عید باشد چنانچه آدم همین دستور را داده بود.

اکمال الدین: ص ۹۶- یعقوب بن شعیب گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود:

فاصله بین عیسى و حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلم پانصد سال بود که دویست و پنجاه سال آن پیامبر و عالمى آشکارا وجود نداشت.

عرض کردم پس مردم چه مى‏کردند فرمود پیرو دین عیسى بودند. گفتم در چه حال بودند فرمود مؤمن سپس اضافه نمود: که زمین هیچ گاه خالى از عالم و راهنما نیست.

اکمال الدین: زکریاى مؤمن و ابن فضال از ابی هراسه نقل کردند که حضرت ابو جعفر علیه السّلام فرمود اگر امام یک ساعت در روى زمین نباشند زمین ساکنان خود را فرو میبرد همان طور که دریا انسان را از امواج خروشان غرق مینماید.

اکمال الدین: زراره از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرد که آن جناب در ضمن گفتارى در آخر آن فرمودند اگر نباشد روى زمین حجت خدا آنچه بر روى زمین است به طپش و لرزش مى‏افتند و همه را پرت میکند، زمین ساعتى خالى از حجت نیست.

اکمال الدین: ص ۱۸۷ ابراهیم بن محمود گفت حضرت رضا علیه السّلام فرمود ما حجت خدا هستیم در روى زمین و خلیفه او در میان بندگان و امین اسرار خدا و کلمه‏

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۲۴

تقوى‏[۸] و دستاویز محکم و گواهان خدا و نشانه‏هاى او در میان مردم. بواسطه ما خداوند آسمانها و زمین را از ریزش نگه میدارد بواسطه ما باران مى‏بارد و رحمت خدا پراکنده مى‏گردد زمین خالى از رهبرى از ما خانواده نخواهد بود چه ظاهر و آشکار باشد یا پنهان و ترسان اگر یک روز خالى از حجت باشد اهلش را فرو مى‏برد مانند دریا.

اکمال الدین: حسن بن زیاد گفت از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم میفرمود زمین هرگز خالى از حجت دانائى نیست دوام و بقاى زمین بهمان حجت است و مردم را جز این صلاح و چاره‏اى نیست.

اکمال الدین: حمزه بن الطیار از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرد که فرمود اگر در روى زمین بیش از دو نفر باقى نماند یکى از آن دو حجت خواهد بود یا فرمود: آنکه باقیمانده حجت است تردید از راوى حدیث است.

اکمال الدین: حضرت صادق علیه السّلام فرمود خداوند تبارک و تعالى زمین را خالى از عالم نمى‏گذارد.

اگر چنین بود فرقى بین حق و باطل گذاشته نمى‏شد.

اکمال الدین: زراره گفت بحضرت صادق علیه السّلام عرضکردم آیا ممکن است امام از دنیا برود با اینکه فرزندى نداشته باشد فرمود نه چنین چیزى امکان ندارد عرضکردم ممکن است روى زمین امام وجود نداشته باشد فرمود نه مگر خداوند بخواهد بر مردم خشم بگیرد و طومار زندگى آنها را در هم نوردد.

اکمال الدین: عمرو بن ثابت از پدر خود نقل کرد که حضرت ابو جعفر علیه السّلام فرمود اگر زمین یک روز خالى از امامى از خانواده ما باشد اهلش را فرو مى‏برد و خدا مردم را ببدترین عذاب شکنجه مى‏کند خداوند ما را حجت در روى زمین قرار داده و امان براى اهل زمین هستیم تا وقتى ما در میان آنها

______________________________
(۱) منظور از کلمه تقوى اشاره باین آیه است: وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَهَ التَّقْوى‏ که تفسیر بشهادتین شده و اطلاق کلمه تقوى بر ائمه (ع) بواسطه اینست که آنها کلمات خدا هستند و مراد و امر و نهى خدا را بازگو میکنند یا باین جهت که اعتقاد بامامت آنها سبب نجات مى‏شود از آتش جهنم.

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۲۵

باشیم از فرو بردن در امان هستند.

اگر خدا تصمیم بگیرد که مردم را هلاک کند و مهلت بایشان ندهد ما را از میان آنها بر میدارد و بلند مى‏کند آنگاه آنچه بخواهد و دوست داشته باشد انجام مى‏دهد.

اکمال الدین: ص ۱۲۸- عمار گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود زمین از ابتدا خالى از حجت عالم و دانائى نبوده که احیاى دستوراتى که مردم بدست فراموشى سپرده‏اند و از بین رفته بنماید بعد آن جناب این آیه را تلاوت نمود:

یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ‏.

اکمال الدین: ص ۱۲۸- خلف بن حماد از ابان بن تغلب نقل کرد که حضرت صادق علیه السّلام فرمود حجت قبل از مردم و با مردم و بعد از مردم خواهد بود.

محمّد بن مسلم نیز همین روایت را نقل نموده و در بصائر الدرجات ص ۱۴۳ نیز از از خلف بن حماد نقل شده است.

اکمال الدین: ص ۱۲۸- احمد بن اسحاق گفت خدمت امام علی النقى علیه السّلام رسیدم فرمود: احمد! این حیرت و سرگردانى و شکى که در مردم است راجع به تشخیص امام و حجت خدا شما در این مورد چگونه هستید.

عرضکردم: آقا! همین که نامه بما رسید تمام زن و مرد ما حتى بچه‏هائى که داراى تمیز و تشخیص بودند معتقد بحق شده بامامت شما اعتراف نمودند.

فرمود احمد مگر نمیدانى زمین نباید خالى از حجت باشد من همان حجت خدا هستم یا فرمود من حجتم.

اکمال الدین: احمد بن اسحاق گفت در ضمن فرمایشى که حضرت امام حسن عسکرى با یکى از اصحاب داشت فرمود هیچ یک از آباء و اجدادم مانند من گرفتار شک مردم در امامتشان نشده‏اند اگر شما معتقد بامامتى شده‏اید که محدود و موقتى است و تا یک وقت معین این امامت خواهد بود میتواند شک در امامت من داشته باشید و اما اگر امامت دوام دارد تا آخر دنیا خواهد بود (باید زمین هیچ گاه خالى از امام و حجت نباشد) پس این شک موردى ندارد (زیرا من از هر نظر شایسته امامت و منصوب باین مقام هستم).

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۲۶

اکمال الدین: ص ۱۲۹- حسین بن ابى حمزه ثمالى از پدر خود نقل کرد که گفت از حضرت باقر علیه السّلام شنیدم مى‏فرمود: زمین خالى از وجود امامى از ما خانواده نیست که معرف حق و واقعیت باشد هر گاه مردم چیزى در دین بیفزایند او اعلام مى‏کند و اگر بکاهند باز مردم را متوجه خواهد نمود اما در صورتى که مطابق واقع انجام دهند آنها را تصدیق میکند اگر چنین ننمود حق از باطل تشخیص داده نمى‏شد.

عبد الحمید بن عواض طائى گفت: قسم بپروردگارى که جز او آفریننده‏اى نیست عین این حدیث را من خودم از حضرت باقر شنیدم بخداوند یکتاى بیهمتا همین حدیث را از آن جناب شنیدم.

اکمال الدین: ابان بن عثمان از محمّد بن مسلم نقل کرد که حضرت باقر علیه السّلام فرمود علی علیه السّلام عالم این امت است و علم بارث واگذار مى‏شود هیچ یک از خانواده ما نیست مگر اینکه جانشینى دارد که باندازه او یا آنقدر که خدا بخواهد داراى علم است.

اکمال الدین: فضیل بن یسار گفت: از حضرت صادق و حضرت باقر علیه السّلام شنیدم فرمودند علمى که با آدم بزمین آمد از بین نرفته و بارث واگذار مى‏شود هر علم و آثارى از پیامبران و انبیاء منحصر باین خانواده است و دیگرى اگر مدعى شود باطل خواهد بود.

علی بن ابى طالب علیه السّلام عالم این امت است و هیچ یک از ما خانواده نخواهد مرد مگر اینکه جانشینى از خود باقى مى‏گذارد که باندازه او یا آنچه خداوند بخواهد عالم است.

اکمال الدین: ص ۱۲۹- حارث بن مغیره گفت از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم میفرمود زمین را از عالمى که اطلاع از حلال و حرام و نیازهاى مردم داشته باشد خالى نمیگذارند.

عرضکردم: فدایت شوم چگونه علمى است. فرمود: علمى که بارث از پیامبر اکرم و علی مرتضى علیه السّلام باو رسیده.

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۲۷

اکمال الدین: حسن بن زیاد گفت: بحضرت صادق علیه السّلام عرضکردم: آقا ممکن است زمین بدون امام باشد فرمود: هرگز، پیوسته در روى زمین امامى هست که عارف بحلال و حرام و احتیاجات مردم است.

اکمال الدین: جعفر بن ابراهیم و حسین بن زید هر دو از حضرت صادق علیه السّلام نقل کردند که فرمود امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده است پیوسته در میان فرزندان من خواهد بود آن شخصیتى که مورد اطمینان و ملجا و پناه مردم است (یعنى امام).

اکمال الدین: ص ۱۳۳- ابو عبیده گفت بحضرت صادق علیه السّلام عرضکردم فدایت شوم سالم بن ابى حفصه هر وقت مرا مى‏بیند میپرسد مگر شما روایت نمى- کنید که هر کس بمیرد و امام زمانى نداشته باشد بمانند مردم جاهلیت از دنیا رفته است. میگویم چرا.

سؤال میکند پس بگو: بعد از مرگ ابو جعفر (حضرت باقر علیه السّلام) امام شما کیست؟

من در جواب او نمیخواهم بگویم حضرت صادق جعفر بن محمّد علیه السّلام اما مى- گویم امام و پیشوایان ما از آل محمّد هستند.

میگوید اعتقاد صحیحى ندارى و کارى از پیش نبرده‏اى حضرت صادق علیه السّلام فرمود واى بر سلام بن ابى حفصه خدایش لعنت کند آیا او میداند امام داراى چه منزلت و موقعیتى است. مقام امام بسیار بالاتر است از آنچه سالم بن ابى حفصه و مردم معتقدند هرگز از ما خانواده کسى نخواهد مرد مگر اینکه کسى را بجانشینى خود دارد که داراى علم او است و مانند او رفتار میکند و بهمان راهیکه او مردم را دعوت میکرد دعوت مى‏نماید کسى جلو خدا را نگرفته که آنچه بداود داد بسلیمان که پسر او بود بهتر از آن عنایت کند.

اکمال الدین: ص ۱۳۳- عبد اللَّه بن سلیمان عامرى از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرد که فرمود: پیوسته زمین داراى حجت و امامى است از جانب خداى بزرگ که عارف بحلال و حرام است و مردم را براه خدا دعوت میکند و هیچ وقت زمین‏

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۲۸

بدون حجت نخواهد بود مگر چهل روز قبل از برپا شدن قیامت وقتى حجت از روى زمین برداشته شد دیگر در توبه بسته مى‏شود و اگر کسى قبلا ایمان نیاورده باشد بعد از آن دیگر ایمان آوردن برایش سودى نخواهد داشت. چنین مردمى بد ترین خلق خدا هستند و قیامت بر همین مردم بپا مى‏شود.

در بصائر الدرجات همین روایت از ربیع بن محمّد سلمى نقل شده است ص ۱۴۱٫

اکمال الدین: بزنطى از عقبه بن جعفر نقل میکند که بحضرت رضا علیه السّلام عرضکردم آقا شما باین سن رسیده‏اید با اینکه داراى فرزندى نیستید.

فرمود عقبه صاحب مقام امامت از دنیا نمیرود مگر اینکه فرزند خود امام بعد از خویش را مى‏بیند.

اکمال الدین: ابو بصیر از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرد که فرمود خداوند بزرگتر و کریمتر است از اینکه زمین را خالى از پیشواى عادل و امام بگذارد.

اکمال الدین: ابن ابى یعفور گفت حضرت صادق علیه السّلام فرمود: یک روز زمین خالى از امامى که از ما خانواده است نخواهد بود که امت در گرفتاریهاى خود باو پناه برند.

اکمال الدین: عبد الرحمن بن سلیمان از پدر خود نقل کرد که حضرت ابو جعفر از حارث بن نوفل نقل کرد که علی علیه السّلام بپیامبر اکرم عرضکرد آیا راهنمایان از ما خانواده هستند یا از خانواده دیگرى.

پیامبر اکرم فرمود: نه از ما خانواده هستند تا روز قیامت، خداوند بواسطه ما خانواده آنها را از بت‏پرستى نجات بخشیده و بواسطه ما نیز از گمراهى فتنه نجات خواهد بخشید، بوسیله ما پس از گمراهى برادر یک دیگر میشوند.

اکمال الدین: معلى بن خنیس گفت: از حضرت صادق علیه السّلام سؤال کردم که از زنان نوح آیا پیوسته میان مردم امامی وجود داشته که مأمور باطاعت از او بوده‏اند، فرمود: آرى اما بیشتر مردم ایمان نداشته‏اند.

اکمال الدین: حمزه بن حمران از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرد که فرمود

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۲۹

اگر در روى زمین فقط دو نفر باشند یکى از آن دو حجت و امام است اگر یکى از دنیا برود امام باقى میماند.

اکمال الدین: هشام بن سالم از یزید کناسى نقل کرد که حضرت باقر علیه السّلام فرمود ابا خالد هرگز زمین یک روز خالى از حجت خدا بر مردم نیست و از روزى که آدم را خدا در زمین جاى داده خالى نبوده است.

اکمال الدین: عبد اللَّه بن خراش از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرد که مردى از آن جناب پرسید آیا ممکن است زمین ساعتى خالى از حجت باشد، فرمود: زمین خالى از حق و (راهنما نیست).

اکمال الدین: ابن بشار گفت: من در خدمت حضرت رضا علیه السّلام بودم که حسین ابن خالد گفت آیا ممکن است زمین خالى از امام باشد، فرمود: نه.

اکمال الدین: معروف بن خرّبوذ گفت از حضرت ابو جعفر شنیدم که میفرمود پیامبر اکرم فرموده است مثل اهل بیت من مانند ستارگان آسمانست هر گاه ستاره‏اى پنهان شود ستاره‏اى دیگر میدرخشد.

اکمال الدین: حدیث زیر را به پنج طریق از کمیل بن زیاد نقل میکند.

عاصم بن حمید از ثمالى و او از عبد الرحمن از کمیل بن زیاد نقل میکند (الفاظ حدیث از فضیل بن خدیج است) کمیل بن زیاد گفت امیر المؤمنین علیه السّلام دست مرا گرفت و از کوفه خارج کرد همین که داخل بیابان شد آهى کشیده فرمود کمیل! این دلها گنجینه دانشند بهترین آنها دلى است که جاگیریش بیشتر باشد آنچه بتو مى‏آموزم بخاطر بسپار: مردم سه دسته هستند: ۱- عالم ربانى ۲- دانشجوئى که در راه رستگارى است ۳- گروهى که احمق و نادانند همچون پشه‏هاى ریز که بر سر و گوش چارپایان اجتماع دارند بهر صدائى گوش فرا داده پیروى میکنند و با هر بادیکه بوزد تغییر جهت میدهند از نور دانش بهره‏اى نبرده‏اند که موجب هدایت آنها شود و به پایگاهى استوار پناه نیاورده‏اند تا نجات یابند.

کمیل! علم و دانش بهتر از مال است زیرا دانش ترا نگهبان و حافظ است‏

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۳۰

و اما تو باید مال را نگهبانى کنى مال با بخشش کم مى‏شود اما دانش با آموزش افزون میگردد. کمیل! علاقه بعلم و دانش از لوازم دین و آئین خدا است که بوسیله آن انسان کسب طاعت میکند و بهترین ارمغانها را براى آخرت ذخیره مى‏نماید.

ارزش مال با از دست دادن آن از بین میرود. کمیل! گنجوران در حال زندگى مرده‏اند ولى دانشمندان تا دامنه قیامت زنده و پایدارند گرچه پیکر آنها از میان رفته است اما قیافه آنان در دلها همیشه هست.

دقت کن در اینجا (اشاره بسینه خود نمود) انبوهى گران از دانش است که اگر کسى را بیابم شایسته تعلیم باشد باو مى‏آموزم. آرى پیدا میشوند اما کسانى هستند که بآنها اطمینان نیست دین را در راه هوسهاى دنیا بکار میبرند و با نعمت خداداد خود را بر دیگران برترى میدهند و دلائل و حجت‏هاى خدا را در راه نابودى دوستان خدا بکار میبرند ممکن است تا حدودى پیرو حق باشند اما بینش و بصیرتى در بکار بردن آن ندارند یا شیفته و فریفته غرائز و لذتها است که اسیر شهوت است و یا گرفتار جمع مال و بر هم انباشتن زر و سیم است که لیاقت رهبرى دین را ندارد بسیار شباهت دارند بچارپایان چه اگر باین دلیل علم از میان میرود بواسطه نبودن کسانى که شایستکى حمل آن را داشته باشند.

اما نه خدایا! هرگز زمین خالى از حجت نیست که قیام با دلائل براى خدا نماید یا ظاهر و آشکار باشد و یا پنهان و بیمناک تا حجت و دلائل خدا باطل نشود اما چقدر هستند آنها و کجایند. بخدا قسم تعداد آنها از همه کمتر است و مقامشان از همه بالاتر، بوسیله ایشان خدا دلائل و براهین خود را حفظ میکند تا به شخصیت‏هائى نظیر خود بسپارند و در دل مردمى پاک سرشت بذر آن را بکارند.

دانش آنها را بواقع بینى و بینش حقیقى رهنمون شده است چنانچه داراى روح یقین شده‏اند آنچه را تبهکاران دشوار مى‏بینند بنظر آنها بسیار ساده است‏

بخش امامت ( ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷بحار الأنوار)، ج‏۱، ص: ۳۱

[۱] ( ۱) در روایت بصائر مى‏نویسد پیامبر اکرم دست بر سینه على نهاد فرمود تو هادى و پایه دین و مشعل ایمان و راهنماى واقعى و پیشواى سفید چهرگانى گواهى میدهم بر این امتیازات براى تو.

[۲] ( ۱) اشاره به ترک تقیه است که در زمان حضرت موسى بن جعفر از او صادر شد که در تاریخ زندگى او ذکر شده است.

[۳] ( ۱) گروهى که معتقدند آدم مؤمن هر گناهى بکند برایش ایرادى نیست و کافر هر کار خوبى انجام بدهد بهره نمیبرد گاهى باهل سنت نیز مرجئه مى‏گویند.

[۴] ( ۱) در روایت کشى ابتداى خبر را چنین نقل مى‏کند که بحضرت صادق علیه السّلام عرض کردم خداوند اجل از اینست که بوسیله مردم شناخته شود بلکه مردم بوسیله خدا شناخته مى‏شوند.

فرمود صحیح است گفتم هر کس بفهمد که خدائى دارد باید بداند که آن خدا خشم و خشنودى خواهد داشت رضا و سخط خدا را نمیتوان تشخیص داد مگر بواسطه پیامبر هر کسى باو وحى نشود باید در جستجوى پیامبر باشد وقتى آنها را یافت میفهمد که ایشان حجت خدایند و اطاعت آنها واجب است.

[۵] ( ۱) در روایت دیگرى صفحه بعد مى‏فرماید هر که پیروى آن امام را بکند نجات مى‏یابد و کسى که او را واگذارد هلاک مى‏شود.

[۶] ( ۱) بیش از هشت روایت دیگر در همین مورد نقل مى‏شود که فقط در یکى مى‏فرماید امامى از ما خانواده خواهد بود.

[۷] ( ۲) از حضرت صادق علیه السّلام همین روایت نقل شده و چند روایت دیگر نیز در همین صفحه نقل مى‏شود.

[۸] ( ۱) منظور از کلمه تقوى اشاره باین آیه است:\i وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَهَ التَّقْوى‏\E که تفسیر بشهادتین شده و اطلاق کلمه تقوى بر ائمه( ع) بواسطه اینست که آنها کلمات خدا هستند و مراد و امر و نهى خدا را بازگو میکنند یا باین جهت که اعتقاد بامامت آنها سبب نجات مى‏شود از آتش جهنم.

 

منبع: نرم افزار نور – جامع الاحادیث

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین اخبار

    Sorry, no posts matched your criteria.

تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب