رزرو هتل در مشهد

 

  • تاریخ انتشار: یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۴۶ | کد خبر : 22850
  • جوانی که آرزوهای جوانی خود را داخل گونی زباله ها به این سو و آن سوی شهر می کشد/ به سختی می توانیم حتی هفته ای دو بار غذای خوب بخوریم

    به گزارش وعده صادق؛ به نقل از«تیتریک»، علی جوان روستایی استان البرز، سالها است که به کرج آمده و خرج خانواده خود را از راه کارگری، بیگاری و جمع آوری ضایعات تأمین میکند، وی از آرزوهای مگویش با ما گفت و اینکه گونی هایی که بردوش می کشد قرار است آرزوهای او را برآورده سازد.

    علی ۱۹ سال دارد و حدود ۹سال پیش پدرش را از دست داده و خود از سن ۱۰سالگی مجبور به ترک تحصیل و کار برای کمک به تامین مخارج خانواده ۵نفری خود می شود.
    می گوید: من و برادرم که دو سال از من بزرگتر است بعد از مرگ پدر برای درآوردن خرج و مخارج خود و مادر و دو خواهر کوچکتر مان از واکس زدن کفش در خیابان، گل فروشی در چهارراه های کرج و کارگری و هرکاری که می شد می کردیم . و الان چهار سال است که با جمع آوری ضایعات و پلاستیک و شیشه از بین زباله ها و تحویل آنها به مدیریت پسماند زندگی را می گذرانم .

    در پاسخ به پرسش من که پرسیدم درآمدت چطور است راضی هستی و کفاف زندگیتان را می دهد؟ سرش را با ناراحتی تکان داد و گفت : چی بگم خانم از ناچاری اگر مجبور نمی شدم درسم را ول کنم و درس می خواندم الان حتما کار بهتر و درآمد بیشتری داشتم .الان روزی ۱۰ تا ۱۲ ساعت در خیابان های کرج راه می روم تا زباله جمع کنم . آخه هرچی زباله بیشتری جمع کنم پول بیشتری می گیرم به وزن زباله ها به من دستمزد می دهند. با لبخند تلخی می گویدگاهی وقتها شب ها از درد پا و خستگی مثل یه جنازه می افتم.

    از علی در مورد شغل پدرش و اینکه آیا او بیمه نبوده پرسیدم، با چشمانی پر که انگار دلش از همه جا گرفته و منتظر کوچکترین بهانه ای است تا اشکش سرازیر شود، گفت: پدرم در یک رستوران کارگری می کرد، مادرم می گوید بیمه نداشت ولی وقتی زنده بود وضع ما خوب بود و بیشتر روزها از رستوران غذا می آورد. اما حالا به سختی می توانیم حتی هفته ای دو بار غذای خوب بخوریم .

    از او پرسیدم آیا خانه دارید یا مستاجر هستید؟ در پاسخ گفت: اگر خانه داشتیم و کرایه خانه نمی دادیم وضعمون بهتر بود برای اینکه بیشتر پولی که درمی آوریم برای کرایه خانه می رود. ما در یک زیرزمین در محله محمود آباد زندگی می کنیم .

    علی درباره خواهرهایش گفت: ما که نتونستیم درس بخونیم اما اونهارو تشویق می کنم که حتما درس بخونن و برای خودشون کسی بشوند و من همه تلاشمو می کنم تا هزینه های درس خوندنشون رو در بیارم. یکی از اونا کلاس چهارم و دیگری کلاس ششم درس می خونن.
    از او پرسیدم شما که تا این اندازه به درس خواندن علاقه داری و اهمیت می دهی چرا شبانه درس نمی خوانی تا خودت هم پیشرفت کنی ؟ در جواب گفت: من از ساعت ۶ صبح از خونه می زنم بیرون و تا ۷ شب گاهی هم دیرتر به خانه برمی گردم وقتی هم میرسم آنقدر خسته و کلافه هستم که دیگر حوصله و وقت درس خواندن ندارم.

    اجازه خواستم تا عکسی از او بگیرم ولی مایل به این کار نبود و گفت: اگر قول می دهید صورتم را نشان ندهید ، عکس بگیرید.

    با دنیایی فکر و خیال و افسوس از او جدا شدم و مدام با خودم فکر می کنم آیا می شود روزی برسد که علی و امثال علی مجبور نشوند برخلاف میل درس را رها کرده و حسرت های زندگی را داخل گونی بر دوش به این سو و آن سو بکشند؟ این معضلات شهر و جامعه ما با دلسوزی یا کمک یه نفر یا ده نفر حل نمی شود، باید همه خود را مسئول دانسته و مهربان تر باشیم.

    منبع: دانا

    :: عضویت در سوپر گروه حامیان آیت الله رئیسی در تلگرام :: «کلیک کنید»

  • برچسب ها :
  •    نظر مخاطبان                                  نظرشما چیست؟               در انتظار تایید:0

    آخرین اخبار