رزرو هتل در مشهد

 

  • تاریخ انتشار: سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۶:۰۳ | کد خبر : 46419
  • غدیر در الغدیر

    مطالبی که در ادامه می آید از کتاب شریف الغدیر جمع آوری شده است

    به گزارش وعده صادق در سال دهم هجرت، پیامبر خدا تصمیم به حج گزاردن گرفت و آن را به مردم اعلام کرد. مردم فراوانى به مدینه آمدند تا در حج به او اقتدا کنند؛ حجّى که حجّه الوداع، حَجّه الاسلام، حَجّه البلاغ، حَجّه الکمال و حَجّه التمام خوانده مى شود و پیامبر صلى الله علیه و آله پس از هجرت تا زمان وفاتش ، بجز آن، حجّى نگزارد.

     پیامبر صلى الله علیه و آله غسل کرد و به خود ، روغن مالید و موهایش را شانه زد و تنها با دو لباس صُحارى ، [۱] یعنى : پیراهن و لُنگ، در روز شنبه، پنج یا شش روز مانده به آخر ذى قعده، از مدینه بیرون آمد و همه زنان خود را در کجاوه ها با خود برد. اهل بیتش و نیز عموم مهاجر و انصار و هر کس از قبیله هاى عرب و توده مردم که خواست، هم با او آمدند.

     هنگام خروجش از مدینه، آبله یا حصبه اى آمد که بسیارى از مردم را از حج گزاردن با او باز داشت و با این همه، همراه او آن قدر جمعیت بود که شمار [ دقیق ]آن را جز خداى متعال نمى داند. گاه گفته مى شود که نود هزار نفر با او حرکت کردند. گاه ، صد و چهارده هزار نفر و گاه ، صد و بیست هزار ؛ حتّى صد و بیست و چهار هزار و بیشتر از این هم گفته شده است و این ، تنها تعداد کسانى است که با او (از مدینه) حرکت کردند ؛ امّا تعداد کسانى که با او حج گزاردند، بیش از آن است، مانند کسانى که در مکّه ساکن بودند و یا کسانى که با على (امیر مؤمنان) و ابو موسى از یمن آمدند.

     پیامبر صلى الله علیه و آله شب یک شنبه را در مَلَل [۲] به صبح آورد و سپس حرکت کرد و هنگام غروب به شَرَف السیّاله [۳] رسید و نماز مغرب و عشا را در آن جا خواند. نماز صبح را در عِرْق الظُبْیه گزارد و در رَوحاء [۴] توقف کرد. سپس از روحاء، حرکت کرد و نماز عصر را در مُنصرَف [۵] و نماز مغرب و عشا را در متعشّى گزارد و همان جا هم خوابید و نماز صبح را در اَثایه گزارد و صبح روز سه شنبه در عَرْج [۶] بود. آن حضرت صلى الله علیه و آله در لَحْى جَمَل (گردنه جحفه) حجامت کرد و روز چهارشنبه در سُقیاء [۷] توقف کرد و صبح را در ابواء [۸] به سر برد و همان جا نماز خواند. سپس از ابواء حرکت کرد و روز جمعه در جُحفه [۹] توقف کرد و از آن جا به قُدَید [۱۰] رفت و شنبه در آن جا بود و روز یک شنبه در عُسفان . [۱۱]

     سپس حرکت کرد و چون به غمیم [۱۲] رسید، پیادگان به او برخوردند و صف و از پیاده روى شکایت کردند. پیامبر صلى الله علیه و آله گفت : «از پویه ، راه رفتنى سریع، امّا نه چون دویدن ، کمک بگیرید». پس همین گونه راه رفتند و آسوده شدند.

     [ پیامبر صلى الله علیه و آله ] روز دوشنبه در مَرُّ الظَهران [۱۳] بود و تا نزدیکى شب از آن جا نرفت و غروب آفتاب را در سَرِف [۱۴] بود ؛ امّا نماز مغرب را تا وارد مکّه (حرم) نشد، نخواند و چون به میان دو گردنه رسید، شب را ماند و روز سه شنبه داخل شهر مکّه شد.

     [ پیامبر صلى الله علیه و آله ] چون مناسک حج را به پایان برد، با همان جمعیّت انبوه به سوى مدینه بازگشت و چون در روز پنج شنبه ، هجدهم ذى حجّه ، به غدیر خم [۱۵] در جُحفه ، جایى که راه هاى مدینه و مصر و عراق از هم جدا مى شدند ، رسید، جبرئیل امین با این آیه از سوى خدا بر او فرود آمد که :  «اى پیامبر! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده، برسان…»  را آورد و به او فرمان داد که على علیه السلام را براى مردم به عنوان رهبر معرّفى کند و آنچه را درباره ولایت او و وجوب اطاعت از او بر همه، نازل شده است ، به آنان برساند.

     جلوى جمعیّت، نزدیک جُحفه بود.از این رو پیامبر خدا فرمان داد کسانى که جلو رفته اند، باز آیند و حاضران نیز در همان جا به انتظار آنان که هنوز نیامده اند، بنشینند. نیز از نشستن در سایه پنج درخت بزرگ طَلْح (خارِ) نزدیک به هم منع کرد و آن گاه که مردمْ جاى گرفتند، زیر آنها روفته شد و چون اذان ظهر گفته شد، [ پیامبر صلى الله علیه و آله ]به سوى آنها رفت و در زیر آنها با مردم نماز گزارد. روزى به شدّت گرم بود و هر کس، گوشه اى از ردایش را بر سر مى کشید و گوشه اى دیگر را از شدّت گرما زیر پاهایش مى نهاد.

     بر روى درخت هاى طلح سایبانى پارچه اى در برابر خورشید براى پیامبر خدا آماده ساختند و چون نمازش را به پایان برد، در میان مردم و بر روى کجاوه هاى شتران، به سخنرانى برخاست و صدایش را بلند کرد و به همه رساند و گفت : «سپاس ، از آنِ خداست و از او کمک مى گیریم و به او ایمان داریم و بر او توکّل مى کنیم و از شرارت هاى نفْس و کارهاى زشتمان، به او پناه مى بریم ؛ همو که چون کسى را گم راه گذارد، هدایتگرى نخواهد داشت و چون کسى را هدایت کند، گم راه کننده اى ندارد و گواهى مى دهم به یکتایى خدا و بندگى و رسالت محمّد.

     امّا بعد ؛ اى مردم! خداى ریزبینِ آگاه به من خبر داد که عمر هر پیامبر، نصف عمر پیامبر پیش از اوست و از این رو، من به زودى دعوت حق را اجابت مى کنم. [ درباره رسالت] از من بازخواست مى شود و همچنین از شما. چه پاسخى دارید؟».

     گفتند : گواهى مى دهیم که تو رساندى و خیرخواهى کردى و کوشش نمودى. پس خدا به تو جزاى خیر دهاد!

     گفت : «آیا به این که خدایى جز خداوند یکتا نیست و محمّد، بنده و فرستاده اوست و بهشت و دوزخش حقیقت دارد و مرگ حق است، گواهى نمى دهید و به این که قیامت، بى هیچ تردیدى آمدنى است و خداوند ، همه آرمیدگان قبرها را برمى انگیزد؟». گفتند : چرا، به این گواهى مى دهیم.

     گفت : «خدایا! تو گواه باش». سپس گفت : «اى مردم! آیا نمى شنوید؟». گفتند : چرا .

     گفت : «من پیش از شما، به حوض [ کوثر] وارد مى شوم و شما، در کنار آن نزد من مى آیید. پهناى آن حوض به اندازه [ فاصله ]میان صنعا [۱۶] و بُصرى [۱۷] است و جام هاى آن، سیمین و به عدد ستارگان. پس بنگرید که درباره ثقلین (دو چیز گران سنگ) ، بعد از من ، چگونه رفتار مى کنید».

     کسى ندا داد : اى پیامبر خدا! این دو چه هستند؟

     گفت : «ثقل بزرگ تر، کتاب خداست که یک سرش در دست خداى عز و جل و سر دیگرش در دستان شماست. پس به آن ، چنگ درزنید تا گم راه نگردید ؛ و دیگرى کوچک تر است : [ یعنى ]خاندانم. و خداى ریزبینِ آگاه به من خبر داده است که هرگز آن دو از هم جدا نمى شوند تا در کنار حوض [ کوثر] من مى آیند ، و من، این را از پروردگارم براى آن دو خواستم. پس بر آنها پیشى مگیرید، که هلاک مى شوید و از آنها عقب نمانید، که هلاک مى شوید».

     سپس دست على علیه السلام را گرفت و آن را تا آن جا بالا برد ، که سفیدى زیر بغل هر دو پیدا شد ، و همه مردم ، او را شناختند.

     آن گاه گفت : «اى مردم! چه کسى به مؤمنان از خود آنان سزاوارتر است؟». گفتند : خدا و پیامبرش داناترند.

     گفت : «خدا، مولاى من است و من مولاى مؤمنانم و به آنان از خودشان سزاوارتر. پس، هرکه من مولاى اویم، على مولاى اوست». سه بارْ این را گفت (و در نقل احمد، پیشواى حنبلیان، «چهار بار» آمده است).

     آن گاه گفت : «خدایا! با هرکه با او دوستى مى ورزد، دوستى کن و با هرکه با او دشمنى مى ورزد، دشمنى کن و هر که او را دوست مى دارد، دوست بدار و هر که دشمنش مى دارد، دشمن بدار و هرکه یارى اش مى کند، یارى اش کن و هرکه رهایش مى کند، رهایش کن و حق را بر مدار او بچرخان. هان! حاضران به غایبان برسانند».

     هنوز متفرّق نشده بودند که [ جبرئیل،] امین وحى الهى، آیه :  «امروز دینتان را برایتان به کمال رساندم و نعمتم را بر شما کامل کردم»  تا آخر آیه، را آورد.

     پیامبر خدا گفت : «اللّه اکبر بر کمال یافتن دین و کامل شدن نعمت و رضایت پروردگار به رسالتم و ولایت على پس از من!».

     سپس جمعیّت، تهنیت گویى بر امیر مؤمنان ـ درودهاى خدا بر او باد! ـ را آغاز کردند و از جمله کسانى که پیشاپیش دیگر صحابه بر او تهنیت گفتند، ابو بکر و عمر بودند که هر یک مى گفتند : به به! اى پسر ابو طالب! تو مولاى من و مولاى هر مرد و زن با ایمان شدى.

     ابن عبّاس نیز گفت : به خدا سوگند، [ ولایت على علیه السلام ] در گردن مردم، تثبیت شد.

     حَسّان گفت : اى پیامبر خدا! به من اجازه بده تا اشعارى را درباره على برایت بسرایم تا آنها را بشنوى . گفت : «با برکت خدا بگو».

     حسّان برخاست و گفت : اى گروه مشایخ قریش! شعرم را در دنباله گواهى پیامبر خدا بر ولایت ـ که گذشت ـ ، مى سرایم . و سرود:

    در روز غدیر و در خم، پیامبرشان ندایشان مى دهد

     پس به نداى رسول ، گوش فرا ده! [۱۸]

    این، سخنى به اجمال در واقعه غدیر است و تفصیل نقل هاى آن به زودى مى آید. امّت بر این واقعه، اتّفاق دارند و در جهان و بر روى زمین، واقعه اسلامى دیگرى به نام «غدیر» وجود ندارد و چنانچه گفته شود، «روز غدیر»، جز به همین واقعه باز نمى گردد و اگر نام مکانش برده شود، منظور ، همین محلّ معروف نزدیک به جحفه است و هیچ یک از کاوشگران و پژوهشگران، جز آن را نمى شناسند.[۱۹]


    [۱] صُحار ، جایى در یمن است که لباس هایى را بدان جا منسوب مى دارند (النهایه : ج ۳ ص ۱۲) .

    [۲] ملل ، صحیح است و نه «یَلَمْلَم» که در متن الغدیر آمده است . از عایشه نقل شده است که پیامبر خدا شب یک شنبه را در مَلَل، به فاصله یک شب راه از مدینه، به سر برد. سپس حرکت کرد و در «شَرَف السیّاله» ، شام خورد و نماز صبح را در «عِرق الظُّبیه» گزارد (معجم البلدان : ج ۳ ص ۳۳۶).

    [۳] شَرَف السَیّاله، جایى میان ملل و روحاست (معجم البلدان : ج ۳ ص ۳۳۶) .

    [۴] رَوْحاء، جایى میان مکّه و مدینه، به فاصله سى یا چهل میلى مدینه است و به این خاطر «روحاء» نامیده شده است که وسیع و باز است (معجم البلدان : ج ۳ ص ۷۶) .

    [۵] مُنصرَف، جایى میان مکّه و بدر است که میان آن دو، چهار برید (شانزده فرسنگ) فاصله است (معجم البلدان : ج ۵ ص ۲۱۱) .

    [۶] عَرْج، گردنه اى در جاده میان مکّه و مدینه است (تقویم البلدان : ص ۷۹) .

    [۷] سُقیاء، بخش مرکز دهستان «فُرع» است که میان آن دو از سوى جُحفه ، نوزده میل فاصله است (معجم البلدان : ج ۳ ص ۲۲۸) .

    [۸] ابواء، روستایى در شمال مدینه و نزدیک به آن است که تا جُحفه هشت فرسنگ فاصله دارد. قبر مادر مکرّم رسول خدا صلى الله علیه و آله در آن جا قرار دارد (ر . ک : معجم البلدان : ج ۱ ص ۷۹) .

    [۹] جحفه، نزدیک به رابُغ ، و میقات حاجیان مصر و شام است (تقویم البلدان : ص ۸۰) .

    [۱۰] قُدَید، نام جایى در نزدیکى مکّه است (معجم البلدان : ج ۴ ص ۲۴۱) ، نیز ، ر . ک : ج ۱ ص ۵۹۵ (وصایت على از سوى خداست).

    [۱۱] عُسفان، جایى براى فرود آمدن حاجیان است، به فاصله یک روز راه پیاده از خلیص در جنوب (تقویم البلدان : ص ۸۲) .

    [۱۲] همان کُراع الغمیم است، دره جلوى عُسفان به فاصله هشت میلى (معجم البلدان : ج ۴ ص ۴۴۳) .

    [۱۳] ظَهران، دره اى نزدیک به مکّه است که روستایى به نام «مرّ» در کنار آن قرار دارد. براى همین «مرّالظهران» نامیده مى شود (معجم البلدان : ج ۴ ص ۶۳) .

    [۱۴] سَرِف، جایى در شش میلى مکّه است. پیامبر خدا در آن جا با میمونه، دختر حارث ، ازدواج کرد. محلّ درگذشت میمونه نیز همان جاست (معجم البلدان : ج ۳ ص ۲۱۲) .

    [۱۵] خم، دره اى در کنار جحفه در میان راه مکّه و مدینه است که برکه اى (غدیرى) در آن قرار دارد. پیامبر خدا در آن جا خطبه خواند (معجم البلدان : ج ۲ ص ۳۸۹) .

    [۱۶] صنعا، پایتخت یمن که در جنوب حجاز و شمال شهر عَدَن واقع است و از مهم ترین شهرهاى یمن و جزیره العرب در آن روزگار بوده است.

    [۱۷] بُصرى، شهرى در نود کیلومترى جنوب شرقى دمشق است. این شهر در روزگار رومیان اهمیتى بسزا داشت و در سال سیزدهم هجرى به دست خالد بن ولید ، فتح گردید.

    [۱۸] ر . ک : ص ۳۰۵ (اشعار حسّان بن ثابت) .

    [۱۹]. الغدیر، ج ۱، ص ۹.

     منبع:حدیث نت

    :: عضویت در سوپر گروه حامیان آیت الله رئیسی در تلگرام :: «کلیک کنید»

  • برچسب ها :
  •    نظر مخاطبان                                  نظرشما چیست؟               در انتظار تایید:0

    آخرین اخبار