غدیر در الغدیر

0 0

مطالبی که در ادامه می آید از کتاب شریف الغدیر جمع آوری شده است

به گزارش وعده صادق در سال دهم هجرت، پیامبر خدا تصمیم به حج گزاردن گرفت و آن را به مردم اعلام کرد. مردم فراوانى به مدینه آمدند تا در حج به او اقتدا کنند؛ حجّى که حجّه الوداع، حَجّه الاسلام، حَجّه البلاغ، حَجّه الکمال و حَجّه التمام خوانده مى شود و پیامبر صلى الله علیه و آله پس از هجرت تا زمان وفاتش ، بجز آن، حجّى نگزارد.

 پیامبر صلى الله علیه و آله غسل کرد و به خود ، روغن مالید و موهایش را شانه زد و تنها با دو لباس صُحارى ، [۱] یعنى : پیراهن و لُنگ، در روز شنبه، پنج یا شش روز مانده به آخر ذى قعده، از مدینه بیرون آمد و همه زنان خود را در کجاوه ها با خود برد. اهل بیتش و نیز عموم مهاجر و انصار و هر کس از قبیله هاى عرب و توده مردم که خواست، هم با او آمدند.

 هنگام خروجش از مدینه، آبله یا حصبه اى آمد که بسیارى از مردم را از حج گزاردن با او باز داشت و با این همه، همراه او آن قدر جمعیت بود که شمار [ دقیق ]آن را جز خداى متعال نمى داند. گاه گفته مى شود که نود هزار نفر با او حرکت کردند. گاه ، صد و چهارده هزار نفر و گاه ، صد و بیست هزار ؛ حتّى صد و بیست و چهار هزار و بیشتر از این هم گفته شده است و این ، تنها تعداد کسانى است که با او (از مدینه) حرکت کردند ؛ امّا تعداد کسانى که با او حج گزاردند، بیش از آن است، مانند کسانى که در مکّه ساکن بودند و یا کسانى که با على (امیر مؤمنان) و ابو موسى از یمن آمدند.

 پیامبر صلى الله علیه و آله شب یک شنبه را در مَلَل [۲] به صبح آورد و سپس حرکت کرد و هنگام غروب به شَرَف السیّاله [۳] رسید و نماز مغرب و عشا را در آن جا خواند. نماز صبح را در عِرْق الظُبْیه گزارد و در رَوحاء [۴] توقف کرد. سپس از روحاء، حرکت کرد و نماز عصر را در مُنصرَف [۵] و نماز مغرب و عشا را در متعشّى گزارد و همان جا هم خوابید و نماز صبح را در اَثایه گزارد و صبح روز سه شنبه در عَرْج [۶] بود. آن حضرت صلى الله علیه و آله در لَحْى جَمَل (گردنه جحفه) حجامت کرد و روز چهارشنبه در سُقیاء [۷] توقف کرد و صبح را در ابواء [۸] به سر برد و همان جا نماز خواند. سپس از ابواء حرکت کرد و روز جمعه در جُحفه [۹] توقف کرد و از آن جا به قُدَید [۱۰] رفت و شنبه در آن جا بود و روز یک شنبه در عُسفان . [۱۱]

 سپس حرکت کرد و چون به غمیم [۱۲] رسید، پیادگان به او برخوردند و صف و از پیاده روى شکایت کردند. پیامبر صلى الله علیه و آله گفت : «از پویه ، راه رفتنى سریع، امّا نه چون دویدن ، کمک بگیرید». پس همین گونه راه رفتند و آسوده شدند.

 [ پیامبر صلى الله علیه و آله ] روز دوشنبه در مَرُّ الظَهران [۱۳] بود و تا نزدیکى شب از آن جا نرفت و غروب آفتاب را در سَرِف [۱۴] بود ؛ امّا نماز مغرب را تا وارد مکّه (حرم) نشد، نخواند و چون به میان دو گردنه رسید، شب را ماند و روز سه شنبه داخل شهر مکّه شد.

 [ پیامبر صلى الله علیه و آله ] چون مناسک حج را به پایان برد، با همان جمعیّت انبوه به سوى مدینه بازگشت و چون در روز پنج شنبه ، هجدهم ذى حجّه ، به غدیر خم [۱۵] در جُحفه ، جایى که راه هاى مدینه و مصر و عراق از هم جدا مى شدند ، رسید، جبرئیل امین با این آیه از سوى خدا بر او فرود آمد که :  «اى پیامبر! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده، برسان…»  را آورد و به او فرمان داد که على علیه السلام را براى مردم به عنوان رهبر معرّفى کند و آنچه را درباره ولایت او و وجوب اطاعت از او بر همه، نازل شده است ، به آنان برساند.

 جلوى جمعیّت، نزدیک جُحفه بود.از این رو پیامبر خدا فرمان داد کسانى که جلو رفته اند، باز آیند و حاضران نیز در همان جا به انتظار آنان که هنوز نیامده اند، بنشینند. نیز از نشستن در سایه پنج درخت بزرگ طَلْح (خارِ) نزدیک به هم منع کرد و آن گاه که مردمْ جاى گرفتند، زیر آنها روفته شد و چون اذان ظهر گفته شد، [ پیامبر صلى الله علیه و آله ]به سوى آنها رفت و در زیر آنها با مردم نماز گزارد. روزى به شدّت گرم بود و هر کس، گوشه اى از ردایش را بر سر مى کشید و گوشه اى دیگر را از شدّت گرما زیر پاهایش مى نهاد.

 بر روى درخت هاى طلح سایبانى پارچه اى در برابر خورشید براى پیامبر خدا آماده ساختند و چون نمازش را به پایان برد، در میان مردم و بر روى کجاوه هاى شتران، به سخنرانى برخاست و صدایش را بلند کرد و به همه رساند و گفت : «سپاس ، از آنِ خداست و از او کمک مى گیریم و به او ایمان داریم و بر او توکّل مى کنیم و از شرارت هاى نفْس و کارهاى زشتمان، به او پناه مى بریم ؛ همو که چون کسى را گم راه گذارد، هدایتگرى نخواهد داشت و چون کسى را هدایت کند، گم راه کننده اى ندارد و گواهى مى دهم به یکتایى خدا و بندگى و رسالت محمّد.

 امّا بعد ؛ اى مردم! خداى ریزبینِ آگاه به من خبر داد که عمر هر پیامبر، نصف عمر پیامبر پیش از اوست و از این رو، من به زودى دعوت حق را اجابت مى کنم. [ درباره رسالت] از من بازخواست مى شود و همچنین از شما. چه پاسخى دارید؟».

 گفتند : گواهى مى دهیم که تو رساندى و خیرخواهى کردى و کوشش نمودى. پس خدا به تو جزاى خیر دهاد!

 گفت : «آیا به این که خدایى جز خداوند یکتا نیست و محمّد، بنده و فرستاده اوست و بهشت و دوزخش حقیقت دارد و مرگ حق است، گواهى نمى دهید و به این که قیامت، بى هیچ تردیدى آمدنى است و خداوند ، همه آرمیدگان قبرها را برمى انگیزد؟». گفتند : چرا، به این گواهى مى دهیم.

 گفت : «خدایا! تو گواه باش». سپس گفت : «اى مردم! آیا نمى شنوید؟». گفتند : چرا .

 گفت : «من پیش از شما، به حوض [ کوثر] وارد مى شوم و شما، در کنار آن نزد من مى آیید. پهناى آن حوض به اندازه [ فاصله ]میان صنعا [۱۶] و بُصرى [۱۷] است و جام هاى آن، سیمین و به عدد ستارگان. پس بنگرید که درباره ثقلین (دو چیز گران سنگ) ، بعد از من ، چگونه رفتار مى کنید».

 کسى ندا داد : اى پیامبر خدا! این دو چه هستند؟

 گفت : «ثقل بزرگ تر، کتاب خداست که یک سرش در دست خداى عز و جل و سر دیگرش در دستان شماست. پس به آن ، چنگ درزنید تا گم راه نگردید ؛ و دیگرى کوچک تر است : [ یعنى ]خاندانم. و خداى ریزبینِ آگاه به من خبر داده است که هرگز آن دو از هم جدا نمى شوند تا در کنار حوض [ کوثر] من مى آیند ، و من، این را از پروردگارم براى آن دو خواستم. پس بر آنها پیشى مگیرید، که هلاک مى شوید و از آنها عقب نمانید، که هلاک مى شوید».

 سپس دست على علیه السلام را گرفت و آن را تا آن جا بالا برد ، که سفیدى زیر بغل هر دو پیدا شد ، و همه مردم ، او را شناختند.

 آن گاه گفت : «اى مردم! چه کسى به مؤمنان از خود آنان سزاوارتر است؟». گفتند : خدا و پیامبرش داناترند.

 گفت : «خدا، مولاى من است و من مولاى مؤمنانم و به آنان از خودشان سزاوارتر. پس، هرکه من مولاى اویم، على مولاى اوست». سه بارْ این را گفت (و در نقل احمد، پیشواى حنبلیان، «چهار بار» آمده است).

 آن گاه گفت : «خدایا! با هرکه با او دوستى مى ورزد، دوستى کن و با هرکه با او دشمنى مى ورزد، دشمنى کن و هر که او را دوست مى دارد، دوست بدار و هر که دشمنش مى دارد، دشمن بدار و هرکه یارى اش مى کند، یارى اش کن و هرکه رهایش مى کند، رهایش کن و حق را بر مدار او بچرخان. هان! حاضران به غایبان برسانند».

 هنوز متفرّق نشده بودند که [ جبرئیل،] امین وحى الهى، آیه :  «امروز دینتان را برایتان به کمال رساندم و نعمتم را بر شما کامل کردم»  تا آخر آیه، را آورد.

 پیامبر خدا گفت : «اللّه اکبر بر کمال یافتن دین و کامل شدن نعمت و رضایت پروردگار به رسالتم و ولایت على پس از من!».

 سپس جمعیّت، تهنیت گویى بر امیر مؤمنان ـ درودهاى خدا بر او باد! ـ را آغاز کردند و از جمله کسانى که پیشاپیش دیگر صحابه بر او تهنیت گفتند، ابو بکر و عمر بودند که هر یک مى گفتند : به به! اى پسر ابو طالب! تو مولاى من و مولاى هر مرد و زن با ایمان شدى.

 ابن عبّاس نیز گفت : به خدا سوگند، [ ولایت على علیه السلام ] در گردن مردم، تثبیت شد.

 حَسّان گفت : اى پیامبر خدا! به من اجازه بده تا اشعارى را درباره على برایت بسرایم تا آنها را بشنوى . گفت : «با برکت خدا بگو».

 حسّان برخاست و گفت : اى گروه مشایخ قریش! شعرم را در دنباله گواهى پیامبر خدا بر ولایت ـ که گذشت ـ ، مى سرایم . و سرود:

در روز غدیر و در خم، پیامبرشان ندایشان مى دهد

 پس به نداى رسول ، گوش فرا ده! [۱۸]

این، سخنى به اجمال در واقعه غدیر است و تفصیل نقل هاى آن به زودى مى آید. امّت بر این واقعه، اتّفاق دارند و در جهان و بر روى زمین، واقعه اسلامى دیگرى به نام «غدیر» وجود ندارد و چنانچه گفته شود، «روز غدیر»، جز به همین واقعه باز نمى گردد و اگر نام مکانش برده شود، منظور ، همین محلّ معروف نزدیک به جحفه است و هیچ یک از کاوشگران و پژوهشگران، جز آن را نمى شناسند.[۱۹]


[۱] صُحار ، جایى در یمن است که لباس هایى را بدان جا منسوب مى دارند (النهایه : ج ۳ ص ۱۲) .

[۲] ملل ، صحیح است و نه «یَلَمْلَم» که در متن الغدیر آمده است . از عایشه نقل شده است که پیامبر خدا شب یک شنبه را در مَلَل، به فاصله یک شب راه از مدینه، به سر برد. سپس حرکت کرد و در «شَرَف السیّاله» ، شام خورد و نماز صبح را در «عِرق الظُّبیه» گزارد (معجم البلدان : ج ۳ ص ۳۳۶).

[۳] شَرَف السَیّاله، جایى میان ملل و روحاست (معجم البلدان : ج ۳ ص ۳۳۶) .

[۴] رَوْحاء، جایى میان مکّه و مدینه، به فاصله سى یا چهل میلى مدینه است و به این خاطر «روحاء» نامیده شده است که وسیع و باز است (معجم البلدان : ج ۳ ص ۷۶) .

[۵] مُنصرَف، جایى میان مکّه و بدر است که میان آن دو، چهار برید (شانزده فرسنگ) فاصله است (معجم البلدان : ج ۵ ص ۲۱۱) .

[۶] عَرْج، گردنه اى در جاده میان مکّه و مدینه است (تقویم البلدان : ص ۷۹) .

[۷] سُقیاء، بخش مرکز دهستان «فُرع» است که میان آن دو از سوى جُحفه ، نوزده میل فاصله است (معجم البلدان : ج ۳ ص ۲۲۸) .

[۸] ابواء، روستایى در شمال مدینه و نزدیک به آن است که تا جُحفه هشت فرسنگ فاصله دارد. قبر مادر مکرّم رسول خدا صلى الله علیه و آله در آن جا قرار دارد (ر . ک : معجم البلدان : ج ۱ ص ۷۹) .

[۹] جحفه، نزدیک به رابُغ ، و میقات حاجیان مصر و شام است (تقویم البلدان : ص ۸۰) .

[۱۰] قُدَید، نام جایى در نزدیکى مکّه است (معجم البلدان : ج ۴ ص ۲۴۱) ، نیز ، ر . ک : ج ۱ ص ۵۹۵ (وصایت على از سوى خداست).

[۱۱] عُسفان، جایى براى فرود آمدن حاجیان است، به فاصله یک روز راه پیاده از خلیص در جنوب (تقویم البلدان : ص ۸۲) .

[۱۲] همان کُراع الغمیم است، دره جلوى عُسفان به فاصله هشت میلى (معجم البلدان : ج ۴ ص ۴۴۳) .

[۱۳] ظَهران، دره اى نزدیک به مکّه است که روستایى به نام «مرّ» در کنار آن قرار دارد. براى همین «مرّالظهران» نامیده مى شود (معجم البلدان : ج ۴ ص ۶۳) .

[۱۴] سَرِف، جایى در شش میلى مکّه است. پیامبر خدا در آن جا با میمونه، دختر حارث ، ازدواج کرد. محلّ درگذشت میمونه نیز همان جاست (معجم البلدان : ج ۳ ص ۲۱۲) .

[۱۵] خم، دره اى در کنار جحفه در میان راه مکّه و مدینه است که برکه اى (غدیرى) در آن قرار دارد. پیامبر خدا در آن جا خطبه خواند (معجم البلدان : ج ۲ ص ۳۸۹) .

[۱۶] صنعا، پایتخت یمن که در جنوب حجاز و شمال شهر عَدَن واقع است و از مهم ترین شهرهاى یمن و جزیره العرب در آن روزگار بوده است.

[۱۷] بُصرى، شهرى در نود کیلومترى جنوب شرقى دمشق است. این شهر در روزگار رومیان اهمیتى بسزا داشت و در سال سیزدهم هجرى به دست خالد بن ولید ، فتح گردید.

[۱۸] ر . ک : ص ۳۰۵ (اشعار حسّان بن ثابت) .

[۱۹]. الغدیر، ج ۱، ص ۹.

 منبع:حدیث نت

ممکن است بپسندید

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.