• تاریخ انتشار: یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۳۲ | کد خبر : 49456
  • به گزارش وعده صادق روزنامه اصلاح طلب آمان نوشت:

    کورش چهاردوری: هفته گذشته، نخستین بخش از مصاحبه تفصیلی «آرمان امروز» با «محمد عطریا‌یفر» منتشر شد. گفت‌وگویی که به واکاوی دولت‌هایی که در جمهوری اسلامی روی کار آمدند، می‌پردازد. در نخستین بخش از این گفت‌وگو، عطریانفر، دولت دفاع مقدس را به بوته نقد کشاند. او در گام بعدی به نقد چند بعدی دولت سازندگی رسید که ادامه آن را امروز خواهید خواند. نقدی که به بررسی ریشه‌های تقابل دولت‌های سازندگی و اصلاحات می‌پردازد و عطریانفر به شایعاتی که در آن سال‌ها در باب اشرافی‌گری و اقتدارگرایی دولت سازندگی مطرح می‌شد، پاسخ می‌دهد. پاسخ‌هایی که برای آنان که دولت نخست اصلاحات را به خاطر دارند، جای تامل دارد. چرا که در گذر سال‌ها، اصلاح‌طلبانی که آیت‌ا…‌هاشمی رفسنجانی را به بی رحمانه‌ترین شکل، نقد می‌کردند، امروز از کرده پشیمانند و از قضا، در صف حامیان‌هاشمی قرار گرفته‌اند. در ادامه، دومین بخش از گفت‌وگوی «آرمان امروز» با «محمد عطریانفر» را خواهید خواند. بخش‌ بعدی گفت‌وگو که به طرح نگاه انتقادی دولت اصلاحات می‌پردازد، در روزهای آینده منتشر خواهد شد.

    چند نکته در ارتباط با عملکرد دولت سازندگی و دولت آیت ا…‌هاشمی وجود دارد که شما می فرمایید ایشان تمام هم و غم خود را گذاشتند بر اصلاح شرایط اقتصادی و اصلاح ساختارها و رفع مشکلاتی ناشی از جنگ! اما عملا به چند نکته برمی خوریم. یکی اینکه منتقدان آیت‌ا…‌هاشمی، دوره ایشان را دوره آغاز اشرافی گری در جامعه عنوان می‌کنند و از طرفی هم ما سال ۷۴ تورم بسیار بالایی، شبیه پایان دوران آقای احمدی‌نژاد شاهد بودیم. سوال اینجاست که چطور می شود دولتی که با چنین شعاری جلو می آید، با مشکلاتی مواجه می‌شود که مخالفان دوران سازندگی از آن تحت عنوان اشرافی‌گری یاد می‌کنند و مدعی می‌شوند مشکلات ناشی از اشرافی گری در جامعه ایجاد شد! مضاف بر اینکه کار به جایی می رسد که اصلاح‌طلبان به‌طور اعم و در سال ۷۶ آقای حجاریان به‌طور اخص، در روزنامه صبح امروز مقاله ای تحت عنوان «پایان پوپولیسم» می نویسد! این چیزی است که شما گفتید و من متوجه شدم!

    شما سه پاسخ از من دریافت کردید، یکی در بحث اقتصاد و تورم، دوم بحث اشرافی گری و سوم دوستانی که همفکران ما در حوزه اصلاحات هستند و در چه سالی، چه کاری کردند. ضمن اینکه من پیشاپیش عرض کردم هیچ املای نانوشته ای غلط ندارد. بنابراین آقای‌هاشمی رفسنجانی که سهل است؛ علی بن ابیطالب هم که حکومت تشکیل داد، در حوزه حاکمیت ایشان، همراهان و دشمنان ایشان، محدودیت های منابعی که آن زمان وجود داشت، گرفتاری هایی که در گروه‌های سیاسی و مخالفان سیاسی و مطالبه کنندگان حقوق پیش و پس از هجرت مطرح می‌کردند، همه و همه حضرت علی (ع) را به نقطه ای رساند که فرمود ای کاش من ۱۰ نفر از شما را بدهم و یک نفر از آنها را بگیرم. پس پیش‌تر از این اشاره کردم هیچ حکومتی وجود ندارد که بتواند با استانداردها، حکومت موفقی را به صورت تمام عیار پایه گذاری کند. نه اینکه نمی شود! اساسا نظام خلقت و حکومت، آزمون و خطاست. پس تصور اولیه مان این نباشد که آقای ‌هاشمی رفسنجانی مانند یک قدیس عمل کند! نه، ممکن است ایراداتی باشد.

    تحلیل شما از طرح موضوع اشرافی‌گری در دوره آیت ا…‌هاشمی رفسنجانی چیست؟

    موضوع اشرافی گری بیش از آنکه در مقام واقع در دوره آقای‌هاشمی رفسنجانی رخ داده باشد، بیشتر شعار مخالفان آقای‌هاشمی است. آن هم برای سرکوب سیاست های تعدیلی که ایشان قصد داشت کشور را از حالت یک حکومت رانتی به سمت بازار آزاد ببرد. اولا، بخش بزرگی از این شعارها از سمت مخالفان آمده و ثانیا، فراموش نکنیم که اساسا وقتی دوران دفاع مقدس را پشت سر گذاشتیم، مردم شعار می دادند که زاییده می شوند برای زندگانی و بقا و رفاه. از سوی دیگر، شرایط زمانی ما دلالت بر این داشته که الگوی مصرف جامعه ما به سمت اصلاح پیش می رفت. نفس جهتگیری اصلاح الگوی مصرف، مردم را از آن حالت قناعت و پرهیز و درویشی به حوزه ای می برد که علی القاعده امروز زندگی متوسطی داشته باشند. پس موضوع اشراف و اشرافی‌گری یک امر نسبی است. اینکه ما شاخص دقیق کمی داشته باشیم و متر بگذاریم و بگوییم چه شد که این اشرافی گری ایجاد شد، بیشتر شبیه به شوخی است. من بیشتر از باب یک پاسخ از جنس سلبی یا یک برهان خلف، توصیه می‌کنم شما بروید به زندگی همه کسانی که این شعارها را علیه آقای‌هاشمی رفسنجانی می‌دهند، مراجعه کنید. ممکن است خودشان غرق در یک زندگی آن‌چنانی باشند که ما اشرافی گری نمی بینیم اما از منظر شما حتما یک زندگی اشرافی گری است و گرفتاری ما هم در این رابطه این است که آقای‌هاشمی رفسنجانی به یک بیماری و یک ناهنجاری اخلاقی اساسی اعتقاد داشت و خودش اولین پرهیز کننده از آن بود. آن ناهنجاری این بود که آقای‌هاشمی رفسنجانی به‌شدت از «ریا» پرهیز داشت. اگر ایشان در تعطیلی روز عاشورا به سد لتیان یا کیش می رود، در خاطراتش می نویسد و هیچ ابایی ندارد! اگر امروز چلوکباب خورده، می نویسد! (با خنده) امروز سوار چنان ماشینی می شود، می نویسد! چون می گوید چرا خودمان را در پرده ای از ابهام قرار بدهیم که مردم تقدیس کنند! بگذاریم مردم ما را ببینند. ما مردمی داریم که به مراتب در موقعیت هایی قرار دارند که آن‌چنان دچار ریا و در یک پوششی در زندگی شان هستند که درونشان وحشتناک است و ظاهرشان ظاهر درویش مآبانه است. آقای‌هاشمی رفسنجانی با این پدیده بسیار مخالف بود. اساسا نفاق و ریا در جوامع دینی موج می زند. چون بیماری سنگینی است. ما کسانی را داریم که اگر ظاهر آنها را ببینیم، می‌گوییم چه چهره با صلاحیتی دارند اما درون آنها چیز دیگری است. پس اجازه دهید به قول آقای شهید بهشتی اشاره کنم که می‌گفت «تلخی برخورد صادقانه را به شیرینی برخورد منافقانه ترجیح می دهم». این جنبه برای‌هاشمی خیلی مهم بود. حالا این موضوع خیلی مبنای بحث ما نیست، اما اساسا باور من این است که مخالفان به این امر دامن زدند و آقای‌هاشمی هم فرصت چندانی برای پاسخگویی نداشت و این کار را هم نمی‌کرد. چون اگر می خواست خودش را درگیر پاسخگویی کند، به کارهایش نمی رسید. شما ممکن است کدی پیدا کنید که آقای‌هاشمی رفسنجانی در یک نماز جمعه گفته است. این دلالت بر این نیست که کل هویت تاریخی آقای‌هاشمی رفسنجانی به خاطر یک کلمه و یک موضعی به هم بخورد؛ مثلا در نماز جمعه گفته است بسیجی یعنی اینکه برویم در کارخانه کار کنیم! بسیجی که قرار نیست فقط برود در مساجد. عقیده آقای‌هاشمی این است و این مطلب را یک فرد راحت طلب نمی گوید. کسی می گوید که جنگ را فرماندهی کرده است. لذا به‌طور کلی می گویم این منصفانه نیست که بگوییم آقای‌هاشمی و دولت سازندگی اشرافی گری را در کشور ما دامن زده است. اساسا باید سوال کنیم که برای مبارزه با اشرافی گری چه مقوله ای به صحنه می آید و چه دیده بانی برای مبارزه با آن وجود دارد؟ اشرافی گری یک ناهنجاری فرهنگی است. پس یک هنجار فرهنگی باید با آن مقابله کند. تعریف درستی نداریم و ضمن اینکه تعریف درستی نداریم، تمام آن کسانی که خودشان در مقام این دوره اشرافی گری هستند، کسانی هستند که در حوزه فرهنگی وظیفه مبارزه با اشرافی گری را داشتند اما کاری نکردند. امروز سازمان برنامه به شما جدول می‌دهد که از ۶ هزار میلیارد تومان بودجه ای که به حوزه فرهنگ تخصیص پیدا کرده، کمتر از ۲۰ درصدش در اختیار دولت است و باقی آن در اختیار کسانی است که ادعای مخالفت می‌کنند و شعار آن‌چنانی می‌دهند اما هیچ وظیفه ای را عهده دار نمی شوند! آنها چه کردند؟ بیایند و به مردم گزارش بدهند.

    اما در بحث تورم، ما شاهد تورمی حدود ۴۵ درصد هستیم که سیاست‌های اقتصادی دولت سازندگی را زیر سوال می‌برد!

    ابتدا باید روشن کنیم که تورم ۴۵ درصدی در دوره سازندگی، مربوط به دورانی کمتر از دو هفته است. متعلق به یک دوره بسیار محدودی است که اتفاقاتی رخ داد و این تورم در اقتصاد ما واقع شد. حالا اصلا به قول شما یک سال یا ۵ سال باشد. موضوع اقتصاد موضوعی نیست که توسط یک امام جمعه موقت تهران یا آقای سیداحمد علم الهدی در مشهد از تریبون عمومی نماز جمعه بخواهند درباره آن نظر کارشناسی بدهند! اقتصاد موضوعی تخصصی است و تا کسی مفاهیم و درک درستی نداشته باشد، اگر بخواهد به آن بپردازد، حقیقتا کمک نکرده است. چه در مقام تایید باشد و چه در مقام رهنمود! در بحث تورم، علمای اقتصاد ما برای اینکه شاخص های اقتصاد را نسبت به خانواده‌های شهری و روستایی ما نشان دهند، بیش از آنچه بخواهند با این اعداد کسی را برنجانند یا بخواهند به کسی آرامش دهند، آن چیزی که مردم درک درستی از آن دارند «قدرت خرید» است. در سال ۱۳۷۱ معاون وزیر بودم و بین ۱۱ هزار تومان تا ۳۰ هزار تومان حقوق من بود و زندگی مرا تامین می‌کرد و قدرت خرید من هم همین بود و تا سال ۸۰ که من در دولت نبودم و به حوزه رسانه رفتم، به تناسب فعالیت اجتماعی، تلاش و حرفه ای که داشتم، درآمدها متناسب با پرداخت هایی بود که انجام می شد. حقوق بنده از ۳۰ هزار تومان به ۵۰ هزار تومان، ۱۰۰ هزار تومان، ۱۵۰ هزار تومان و به نقطه ای می رسید که در سال ۸۱ می شد یک میلیون تومان. مفهوم این پیام این است که نظام دریافت ها با نظام درآمدی مردم، پا به پا بود. چون رونق اقتصادی جاری و ساری بود، مردم قدرت خریدشان نه تنها کاهش پیدا نکرد بلکه بیشتر شد. پس تاکید بر افزایش تورم جز برای گول زدن مردم چیز دیگری نیست. شما کافی است کل دوره اقتصادی‌هاشمی رفسنجانی را ببینید. کارهایی که در حوزه‌های زیرساختی انجام داده است نظیر تثبیت نرخ ارز، افزایش درآمد نفتی، تقویت بنیان های صنعت کشور در حوزه  مخابرات، کشاورزی و غیره. این آورده‌ها را کنار هم بگذارید و در کنار آن هم ستانده‌هایش را بگذارید. در اینجا، متوسط بهترین شاخص، بیشتر ضریب جینی است و بحث عدالت اجتماعی هم در آن قابل توجه است که طبقات فرودست و فرادست چه فاصله دریافتی دارند. این بازی کودکانه که در بحث تورم علیه آقای‌هاشمی رفسنجانی علم کرده بودند بیشتر یک طنز و شوخی است که نه به لحاظ حرف های سیاسی و طرفداری شخصی ام بلکه از موضع نظر تخصصی و صاحب نظر در حوزه اقتصاد تصورم این است که بازی ای بیش نیست. اما در موضع سوم من فکر می کنم ضرورتی ندارد ما استدلال کنیم و فرمایشات دوستان را رفع کنیم. همان عزیزانی که در همان سال‌ها از آقای‌هاشمی رفسنجانی روی برگردانند و از ایشان عزیمت کردند و بیشتر با هویت استقلال طلبانه سیاسی خودشان و برای حفظ بقای خودشان در مخالفت با آقای‌هاشمی رفسنجانی صحبت می‌کردند، امروز از تمام کرده‌های خودشان پشیمان هستند و به صراحت در محافل، در صحبت‌هایشان، در نحوه مشارکت سیاسی شان و در سخنشان اعتراف می‌کنند که اگر ما آن کارها را نمی‌کردیم، موقعیت اصلاح‌طلبی ما و موقعیت توسعه ملی ما، شاید موقعیت بهتر و مناسب تری بود. از این جهت ضرورتی ندارد من پاسخی به این عزیزان بدهم و خودشان امروز به نقطه ای رسیده اند که گذشته خودشان را حتما نقد می‌کنند.

    اما درباره سایر دولت‌ها، برخی معتقدند که دولت اصلاحات در مقابل دولت سازندگی قد علم کرد و کم نبودند اصلاح‌طلبانی که تا حد امکان، دولت سازندگی را نقد و آن را به اقتدارگرایی متهم کردند.

    اینکه دولت اصلاحات در ظاهر و باز هم به علت برخی شعارها، از منتقدان‌هاشمی بود اما اینکه دولت اصلاحات در برابر دولت‌هاشمی آمد و پیروز شد، حتما شعار غلطی است. چون اصلا آقای‌هاشمی در نقطه ای نبود که بخواهد رقابتی کند و آقای ناطق نوری هم آینه تمام نمای آقای ‌هاشمی رفسنجانی نبود که بگوییم مردم در مخالفت با‌هاشمی به صحنه آمدند و به آقای خاتمی رای دادند که مخالفتشان را نشان دهند. چون برخی تحلیل ها این است که مردم از این جهت به آقای ناطق نوری رای ندادند چون او را ادامه دهنده دولت قبل می دانستند. در صورتی که از سال ۷۲ تا سال ۷۶ جهتگیری‌های مخالف آقای ناطق و آقای‌هاشمی علنی شد. به حدی که حتی منجر به تشکیل یک گروه نیمه سیاسی به نام «کارگزاران» شد. این در حالی است که منازعات سیاسی آن زمان، دلالت بر این داشت که‌هاشمی سخن دیگری می گوید یا سخنی که در نماز جمعه هفته قبل از انتخابات که تعیین کننده بود چه بود! یا حتی این موضوع مطرح می‌شد که اساسا شخص رئیس دولت اصلاحات، بالنده و پرکشیده از دولت آقای‌هاشمی رفسنجانی بود و جزو چهره‌های شاخصی بوده که در دولت آقای‌هاشمی مطرح شده و بالا آمده بود.

    تحلیل شما از این منازعات چیست؟

    تحلیل من این است که دولت اصلاحات، اگرچه در گام نخستین و در دوره نخست یا حداقل در سال اول و دوم دوره اول به تعبیری تحت عنوان «توسعه سیاسی، توسعه متوازن، توسعه اجتماعی و تربیت نهادهای مدنی» را شعار نخست قرار داد اما به شهادت رئیس دولت اصلاحات، سخن او در پایان دوره اش به آقای‌هاشمی این بود که ‌ای کاش من از همان ابتدا به‌طور تمام عیار، همان مسیری که شما آمده بودید را دقیقا از همان نقطه ادامه می دادم. دولت اصلاحات جز سال‌های نخست که عوارض سیاسی و اجتماعی را به پای خودش آورد، مضاف بر اینکه دستاوردهایی هم داشت، فضایی را به هم زد و به هر حال برای سطوحی از موقعیت خودشان در قدرت گرفتاری ایجاد کرد. عملکردی که اصلاحات و چهره‌های شاخص اصلاحات در زمان خود داشتند، ادامه همان روند بود و به همان مبانی پایبند و وفادار ماندند و دست بر قضا، همه چهره‌هایی که در بهبود اوضاع اقتصادی و تامین نیازهای مردم و تقویت توسعه و ارتقای منزلت مردم در جامعه نقش داشتند، همان چهره‌هایی بودند که در دولت آقای‌هاشمی شاخص بودند. لذا دولت اصلاحات هم عملا یک قطعه مکملی از دولت سازندگی است و امروز هم که ما با دولت آقای روحانی، مواجه هستیم می بینیم همین مسیر طی شده است. ما در این رابطه تاریخی، به‌طور مشخص از سال ۶۸ تا به امروز، عملا با یک ورژن جدید اما با همان هویت ملی و انقلابی و توسعه همه جانبه مورد انتظار جامعه ایرانی که در شان ملت ایران بود و خودش هم ادامه جنگ بود، این مسیر را جلو آمدیم.

    در این میان، دوره هشت ساله دولت آقای احمدی‌نژاد را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

    شما امروز ممکن است درخت زیبایی را ببینید، اما می بینید یک قطعه ای از بدنه این درخت دچار کرم خوردگی است. در این روند ۲۸ ساله، دوره آقای احمدی‌نژاد حکم چنین دوره ای را دارد. چون به اصل و پایه این مسیر، بی اعتقاد و بی اعتماد بود. شخص احمدی‌نژاد اشاره می‌کرد که از ابتدای انقلاب تا به امروز که من سر کار هستم، مسیر انحرافی طی شده است. این سخن بیشتر دلالت بر این دارد که همه اشتباه فکر می‌کنند! درست مانند بیماری که به شهری که همه سالم هستند، می رود و فکر می‌کند شهر سالم بیماری دارد. در حالی که خودش بیمار است! ما اگر این قطعه تاریخی و این پازل را بیرون بیاوریم و ابتدای سال ۸۴ و ۹۴ را به هم بچسبانیم، تصور می کنم روند تاریخی دولت‌های ما یک روند رو به تکامل و پیشرفت بوده است. به رغم تشنج ها و درگیری‌ها و اختلافاتی که وجود داشته، حتی حادثه تلخ سال ۸۸ هم از متن همان حادثه تلخ دوران دولت احمدی‌نژاد سر بر آورد که اگر آنها مواردی را مراعات می‌کردند و مبادی و مبانی را در حوزه اخلاق و سیاست و فتوت نامه‌های سیاسی و پایبندیشان به اصول را رعایت می‌کردند، چه بسا این اتفاق نمی افتاد.

    اما به نظر می رسد این بداخلاقی های سیاسی تقریبا از سال ۷۶ شروع شد. مباحثی که در ارتباط با آقای‌هاشمی در دوره اصلاحات مطرح شد یا سخنانی که از سوی برخی چهره‌های اصلاح‌طلب بیان می‌شد که شما فرمودید آنها بعدها اظهار پشیمانی کردند، از جمله این بداخلاقی‌هاست. از سوی دیگر، بعد از آنها هم شعارهایی مطرح شد مانند توسعه سیاسی، دموکراتیزه کردن ایران و شعارهایی از این دست که به نوعی از طرف بعضی از چهره‌های اصلاح‌طلب تندروی خوانده شد و بعد هم نتیجه اش این شد که ما شاهد شکل گیری به قول شما آن قطعه کرم خورده درخت انقلاب تا سال ۹۲ بودیم. نظرتان در ارتباط با این کارها و این شعارها و اقداماتی که منجر به شکل گیری دولت آقای احمدی‌نژاد شد، چیست؟

    اگر بخواهیم تعبیر مناسبی داشته باشیم، تحولی که در سال ۷۶ رخ داد به تعبیر بنده یک پدیده مدنی، درونی و مسالمت‌آمیز از جنس خود انقلاب بود. امام با همکاری نجیب ترین، خالص ترین و صادق ترین همفکران و حواریون خود، ایران را از تلاطم های پس از انقلاب رهایی داد و به ثبات و آرامش رساند. باور من این است که دوم خرداد ۷۶ از جنس انقلاب ۵۷ بود. به این معنا که جامعه ما یک پوست‌اندازی اساسی کرد و مردم می خواستند بگویند ما بالغ شده ایم و در مقطعی حرف شما را گوش کرده ایم اما قرار نیست شما به نمایندگی از ما برای ما تعیین تکلیف کنید، چون ما انسان های بالغی هستیم و شما هم تجربه‌های موفقی از ما به یاد دارید و ما هم نجابت داشتیم و سخاوتمندانه در اختیار شما بودیم. حالا جنگ هم تمام شده و خودمان صلاحیت انتخاب مدیر را داریم. اگر می گویید مردم و مجلس در راس امور هستند، اجازه دهید خودمان انتخاب کنیم. نماد این حرکت، دولت اصلاحات و شخص رئیس دولت اصلاحات شد. اما در باب مقایسه عرض می کنم و باورم این است که رئیس دولت اصلاحات و هیچ کدام از شخصیت های ما، به گرد شان و شخصیت امام راحل نمی رسند. همه این عزیزان فرزندان این پدر بزرگوار هستند. به نظر من، رئیس دولت اصلاحات با درک روشنی که از حکومت و تجارب مدیریتی داشت، این استعداد را برای آرام کردن تلاطمی که در جامعه به وجود آمده بود، دارا بود. اما حقیقتا اطرافیان او فاقد صلاحیت کافی بودند و ایشان در این مسیر تنها ماند.

       نظر مخاطبان                                  نظرشما چیست؟               در انتظار تایید:0

  • برچسب ها :
  •  

    رزرو هتل در مشهد

     

    آخرین اخبار