• تاریخ انتشار: دوشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۵۸ | کد خبر : 52797
  • به گزارش وعده صادق روزنامه اصلاح طلب ابتکار نوشت: بحث پیرامون حرمت موسیقی و تفکیک موسیقی غنا از غیر آن، یکی از مناقشات جدی و اساسی است که بسیاری از کارشناسان و پژوهشگران علوم دینی را به خود مشغول داشته و هر یک سعی می‌کنند به فراخور آموزه‌ها و انگاره‌های فراگرفته به بازتحلیل این مفهوم دینی بپردازند.
    برخی از کارشناسان اصولی و فقهی داعیه‌دار مخالفت صددرصد دین مبین با موسیقی بوده و کار را به جایی رسانده‌اند که نظاره بر آلات موسیقی را در حکم زنای با محارم تلقی کرده و بعضی دیگر قرائت و برداشتی به مراتب ساده‌تر را مطمع نظر قرار داده‌اند. شاید یکی از راهبردهای برون‌رفت از این دعوای تاریخی مراجعه مجدد به متن مصحف مقدس باشد. مراجعه‌ای که با رویکردهای تازه و لحاظ کردن اقتضائات دنیای مدرن صورت گیرد.
    بر این اساس با اذعان کرد که در آیات قرآن از لفظ «غنا» استفاده نشده، و امر و نهى خاصّى صریحا بدان تعلّق نگرفته‏است؛ بلکه تمسّک‏کنندگان به آیات، آنها را به‏واسطه‏ دلایل خارجى همچون احادیث وارده در این باب دلیل بر حرمت گرفته‏اند. در این آیات الفاظى نظیر «قول زور»، «باطل» و «لهوالحدیث» آمده‏است که برخى آنها را به «غنا» معنا کرده‏اند.
    در باب غنا و موسیقى، آیات و احادیثى دال بر حرمت و حلیت وجود دارند که هیچ یک توانایى اثبات حکم مطلق غنا را نداشته و وافى به مقصود قائلان به حرمت مطلق یا حلیّت مطلق نیست. نتیجه‏ این بررسى کوتاه این است که غناى شهوانى و فسادانگیز حرام و غیر آن حلال و مباح است؛ لذا معناى غناى حرام در آواز لهوى و مفسده‏انگیز متعیّن مى‏شود.
    اجمال آیات و روایات مربوط به غنا و موسیقی، موجب شده است که این مسئله در ابهام و پیچیدگى از بى‏نظیرترین مسائل به حساب آید. شاید عدم معرفى ملاک واحدى براى یافتن معناى غنا و موسیقى، علّت بروز این مشکل باشد. چرا که عدّه‏اى از فقها، در فتاواى خود، معناى لغوى غنا، پاره‏اى معناى عرفى آن و برخى دیگر مفهوم خاصّى از آن را ملاک قرار داده‏اند. اوّلین قدم در این راه، آن است که با پژوهشى دقیق، مناط و ملاک معینى در اخذ معناى شرعىِ غنا مشخّص شود. افزون بر این مشکل، ابهام برخى دیگر از اصطلاحات مرتبط با این بحث، بر این پیچیدگى دامن مى‏زند. نقشِ تعیین‌کننده‏ معناى این واژگان، هنگامى روشن مى‏شود که بدانیم، بسیارى از فقها، احکام باب غنا و موسیقى را با احکام خاصِّ این موارد به دست مى‏آورند و در بعضى موارد نیز، از آنها در تعریف غنا بهره مى‏جویند.
    موسیقى در لغظ از کلمه یونانى Mousike گرفته شده‏است. Mousikez نیز از کلمه‏ىِ Musa گرفته شده که نام یکى از نه رب‌النوع اساطیرى یونان است که حامى هنرهاى زیبا بوده است. برخى در تعریف موسیقى آورده‌اند: موسیقى علم به احوال نغمات است و روح از آن لذت مى‏برد. کارشناسان، آن را هنر بیان احساسات، به وسیله‏ صدا دانسته‏اند؛ صداهایى با ارتعاشات منظّم، هم‏آهنگ و متناسب.
    از دیگر واژگانی که پرداختن به آن ضروری می‌نماید، مفهوم غناست. به منظور روشن شدن معناى غنا نخست باید ملاکى براى تعریف آن به دست داد و پس از آن تعریف‏هاى عرضه شده را بر آن محک زد.
    آیا مراد روایات از لفظ «غنا» معناى لغوى آن است یا نه و اگر جواب منفى است، چه معنایى، مراد است. حقیقت آن است که درک مراد شارع از «غنا»، و سنجش معناى آن با مفهوم لغوى بدون بررسى‏هاى تاریخى، عقلى و لغوى، میسّر نیست. در این راه، ابتدا باید معانى مختلف، فهرست شود و سپس با تحلیلى درست و واقع‏بینانه، نسبت آن معانى با معانى مجملِ آیات و روایات سنجیده شود تحقیقِ تاریخى در احتمالات معناى عرفىِ «غنا» در زمان صدور احادیث نیز در این زمینه راهگشا خواهد بود؛ چرا که مى‏توان آن را «قرینه‏ى حالیه‏اى» براى تطابق یا عدم تطابقِ معناى شرعى غنا یا معناى لغوى آن دانست؛ با استفاده از این توضیحات در مى‏یابیم که ملاک درست، در فهم معناى مراد«غنا» ترکیبى است از تحلیل‏هاى نقلى، تاریخى، لغوى و عقلى، و به عبارت دیگر، ملاک تعریف شرعىِ غنا عبارت است از: آراء متخصّصان این مبحث (یعنى لغویان و فقها) و سنجشِ آن با معناى مجمل مراد از روایات با استفاده از قراین تاریخى و عقلى.
    به طور کلى، کلام لغویان در بیان معناى غنا در چند محور اساسى خلاصه مى‏شود ـ صوت شادى‏آفرین: ابن منظور، غنا را به صداى شادى‏آفرین معنا نموده‏است.
    ـ صوت طرب‌آور: بسیارى، معناى غنا را مقیّد به قید «طرب» دانسته‏اند
    ـ سماع: برخى نیز «سماع» و «غنا» را به یک مفهوم گرفته‌اند. این تعریف قائل به پیوندی گسست‌ناپذیر میان غنا و سماع است. از اقوالِ اهلِ لغت به نکاتى ارزنده، پى مى‏بریم. نخست آنکه غنا در نظر اهلِ لغت، از جنسِ «صوت» شمرده مى‏شود؛ نه کلام. همه‏ى لغویان در بیان جنسِ تعریف غنا، لفظ صوت را به کار برده‏اند. دیگر آنکه تعاریف لغویان از غنا، اغلب، ناتمام و مبهم است. شاید ریشه‏ىِ آن در این باشد که بدون شنیدن مستقیم یک صدا، نمى‏توان چیستى و چگونگى آن را با الفاظ به درستى درک کرد. همین امر، باعث ابهام و تشتت معانىِ یاد شده براى «غنا» گشته است.
    ـ با وجود اختلاف آراى لغویان، مى‏توان یک معناى مورد اتفاق را از فحواى کلام آنان به‏دست آورد و آن عبارت است از: «آوازِ خوشِ شادى‌آفرین». بنابراین با یقین مى‏توان ادعا کرد معناى لغوى غنا عبارت است از صوت شادى‌آفرین. با این تعریف در مى‏یابیم که معناى شرعىِ غنا مساوى معناى لغوى آن نیست؛ چرا که هر «صوت شادى‌آفرین»، غناى مورد نظر شرع نیست، وگرنه باید هرگونه صوت نشاط‌آور، حتّى در قرائت قرآن و اذان نیز، از سوى شرع، حرام و ممنوع گردد. برخی فقها نظیر آیه‏اللّه‏ خویى نیز در این خصوص اعلام نظر کرده و تصریح دارند که: «غنا، در معناى لغوى از غناى حرام عام‏تر است و تمامى اصوات خوش را شامل مى‏شود. لذا در برخى از احادیث به تغنى در قرآن، امر شده است.»
    برخى از علما بر این عقیده‏اند که واژه غنا در زمان نزول آیات و ورود روایات باب غنا، در موردِ آوازهاى لهوى و آلوده به گناه، به کار مى‏رفته و به اصطلاح در این معنا داراى حقیقت عرفى بوده است. حقیقت عرفى در اصطلاح فقه و اصول عبارت است از معنایى از یک کلمه که در میان عرِف معمول مردم، معناى حقیقىِ آن به شمار مى‏رود. به اعتقاد برخى از فقها، مراد آیات و روایات را باید در این معناى عرفى، جستجو نمود.
    از آنچه در معناى موسیقى و غنا گذشت، استفاده مى‏شود که موسیقى در معناى اول خود از غنا اعم است و هر صوت و صداى آهنگ‏دارى را که محرک احساسات انسان باشد، شامل مى‏گردد. باید دانست که در نظر بسیارى از فقها، آنچه با نام غنا خوانده مى‏شود، تنها به موسیقىِ آوازى، محدود مى‏شود؛ اما در نظر برخى غنا شامل موسیقىِ سازى نیز مى‏شود؛ چنان که موسیقىِ سازى در بسیارى از احادیث، موضوعِ احکام شرعى واقع شده، و گاه از نوع خاصى از سازها نیز نام برده شده است.
    از جمله موضوعاتی که پیوند تنگاتنگ مفهومی با موضوع غنا دارد، معنای لهو و لعب است. اهل لغت لهو را هر عمل سرگرم‌کننده‏اى که انسان را از کارى مهم و عملى واجب باز دارد، معنا کرده‌اند. کلمه‏ لعب به معناى بازى آمده و وجه تسمیه آن این است که همانند ریختن لعاب از دهان، بدون هدف انجام مى‏گیرد.
    در تعریفى مطلق، صوت و آواز بلند انسان غنا دانسته شده‏است؛ بنابر آن غنا به‏طور مطلق حرام نخواهد بود؛ بلکه براى حرمت آن باید دو قید مطرب و مناسب با مجالس لهو نیز لحاظ گردد. اما در تعریف دیگری غنا عبارت است از: آواز و خوانندگى انسان؛ طورى که شانیت ایجاد طرب در اکثر شنوندگان را داشته باشد یا شبیه آوازهایى باشد که چنین شانیتى را دارد. این نوع از غنا به طور مطلق حرام است. زیرا علاوه بر آیات و روایات، اجماع نیز بر حرمت آن اقامه شده است. نظر به این که لفظ غنا در میان لغت‏دانان و عرف و فقیهان مجمل است، باید قدر متیقن را اتخاذ کرد و شاید بتوان گفت: تعریف دوم قدر متیقن از تعاریف مختلف فقهاى شیعه است؛ زیرا در این تعاریف به قید مطرب بودن آواز غنایى اشاره گردیده است.
    از پژوهش‏هاى تاریخى، به دست مى‏آید، هنگامى که معماران ایرانى براى تعمیر کعبه و ساختن بناهاى بلند براى مردم مدینه، در بین کار، آهنگ‏هاى ایرانى را زمزمه مى‏کردند، اعراب با شنیدن این آوازها در پى یادگیرى الحان موسیقى ایرانى برآمدند و بدین‏گونه موسیقى از ایران به جهان عرب منتقل شد؛ ولى محقّق معروف، جورج تعارمر، پیدایش موسیقى اعراب را به قرن‏ها، قبل از میلاد نسبت مى‏دهد. وى ابراز مى‏دارد که از کتیبه‏اى از آشور بانیپال استنباط مى‏شود، اسیران عرب، هنگام کار مشقت‏بار، براى اربابان آشورى خود، آواز مى‏خوانده و موسیقى مى‏نواخته‏اند. تئورى و عمل موسیقى سامیان که از زمانى بس دور، باز مانده بود، منشا موسیقى عرب را تشکیل مى‏داد. اعراب قبل از ظهور اسلام، موسیقىِ خاصى داشتند که پیشتر، آن را از ملل و اقوام دیگر، گرفته بودند؛ امّا چنان که روشن است، این موسیقى از نظامى درست برخوردار نبوده است. شواهد تاریخى نشان مى‏دهد، امیران غسانى، گروه‏هایى از دختران نغمه‏گر را براى هم‏آوازى به خدمت داشتند. بنابراین در دوران پیش از اسلام، موسیقىِ در حجاز رواج داشته‏است؛ امّا با ظهور اسلام، به دلایل گوناگون از جمله جنگ‏ها، وضعیّت انقلابى روزگار و تعهّد مردمان به اسلام، در جامعه کوچک اسلامى موسیقىِ وجود نداشت. گرچه شواهدی در دست است که با ظهور اسلام موسیقی به طور کامل از بین نرفت. از شواهد وجود آوازگونه‏ها در میان مسلمانانِ صدر اسلام، تاکیدات بسیارِ پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بر تلاوت نیکوى قرآن با صداى خوش است. در حقیقت همین تاکیدات موجب شده است که هم‏اکنون، میراث‏دارِ نغمه‏هاى نیکوى قرآنى هستیم. در زمان پیامبر معناى عرفىِ واژه‏ غنا، غناى لهوى نبوده‏است؛ لذا نمى‏توان غناى صدر اسلام را در غناى لهوى داراى حقیقت عرفى دانست. پس از رحلت پیامبر وضعیت غنا و موسیقى در میان مسلمانان، چهره یگرى یافت. طبیعی بود که پس از فتوحات سپاهیان اسلام بر دو امپراطوری ایران و روم و آشنایی با موسیقی این مناطق، شکل تازه‌ای از موسیقی میان مسلمانان رواج یافت. این جوِ جدید، از روزگار عثمان که مردم با ابزارِ موسیقى و برخى مسائلِ فنىِ آن همچون هماهنگىِ صدا آشنا شده، آغاز مى‏شود. بر اثرِ این آشنایى، نغمه‏هاى دقیق و ظریف در این زمان شکل گرفت. موسیقی غنایی اضافه شده بر موسیقی صدر اسلام در دوران خلفای عباس رنگ و بوی تازه‌ای یافت. و از آنجا که این روزگار، همان گاه حیات دو امام شیعه، امام باقر و امام صادق است موجب شد تا این دو امام احادیث بسیارى در مورد غنا داشته باشند؛ البته این مطلب مورد پذیرش مشهور فقیهان قرار نگرفته‏است؛ زیرا از منظر ایشان غنا، مفهومى عرفى دارد و مطلقا حرام است.
    بعد از ظهور اسلام، روند موسیقى در سرزمین عرب، تغییراتى پیدا کرد. از پیامبر اکرم، روایاتى دال بر مذمت غنا و خوانندگان، نقل مى‏شد و اکثر مردم، به حرمت غنا معتقد بودند؛ البته اهل سنت از پیامبر، احادیثى نقل مى‏کنند که ایشان، به جواز غنا، قائل بوده‏اند. مانند حدیثى که از انس بن مالک روایت شده است مبنى بر این که رسول اکرم، عادت داشتند در سفرها از نغمه «حدى» (موسیقى کاروان) به وسیله انس استفاده کنند.
    در دوره‏ خلفای اول و دوم، موسیقى، به عنوان یکى از ملاهى (لذت‏هاى ممنوع) اکیدا نهى و ممنوع گشت. در دوران عثمان، در زندگى اجتماعى و سیاسى اعراب، تحولات عمده‏اى پدید آمد. او بر خلاف عمر که ساده مى‏زیست، به ثروت و نمایش جاه و جلال، سخت علاقه‏مند بود و به‏رغم سخن اعتراض‏آمیز برخى از مسلمانان، وجود موسیقى و موسیقى‏دانان از لوازم زندگى اعیان و اشراف گردید. در دوران حکومت بنى امیّه، دربار، جز در مورد معاویه‏ اوّل، عبدالملک و عمر دوم، پیوسته، محل رفت و آمد نوازندگان و موسیقى‏دانان زن و مرد، بوده‏است. بنى‏امیه، افزون بر استفاده‏هاى شخصى، براى این کار خود، دلایل سیاسى نیز داشتند و از این طریق، پیام خود را به مردم مى‏رساندند؛ این مدح‏ها و ذم‏ها از این راه، سریع‏تر از هر وسیله‏ىِ دیگرى به مردم در دورترین نقاط مملکت مى‏رسید و در میان مردم، رواج مى‏یافت. شاید بزرگ‏ترین دستاورد حکومت بنى‏امیه، رشد موسیقى نظرى باشد. در دوران خلافت بنى‏عباس، سفاح اولین خلیفه‏ این سلسله با عنایت فراوانى که به این فن داشت، انتقال دهنده‏ اصیل‏ترین سنت‏هاى موسیقیایى پادشاهان ساسانى عهد باستان ایران بوده است. در زمان منصور، شغل‏ها و مقام‏هاى عالى دولتى به خاندان ایرانى برمکیان سپرده شد که در پرورش انواع هنر، به‏ویژه موسیقى نقش حساس و تعیین‏کننده‏اى ایفا نمود. در تمام دوران عباسیان، موسیقى در دربار، به حد فراوان جریان داشت و قریب به اتفاق خلفاى عباسى، خود، خوانندگان و نوازندگان ماهرى بودند.
    دیدگاه قرآن کریم درباره‏ىِ غنا و موسیقى
    باید اذعان کرد که در آیات قرآن از لفظ غنا استفاده نشده، و امر و نهى خاصى صریحا بدان تعلق نگرفته‏است؛ بلکه تمسک‏کنندگان به آیات، آنها را به‏واسطه دلایل خارجى همچون احادیث وارده در این باب دلیل بر حرمت گرفته‏اند. در این آیات الفاظى نظیر «قول زور»، «باطل» و «لهو الحدیث» آمده‏است که برخى آنها را به غنا معنا کرده‏اند. براى روشن شدن صحت و سقم این ادعا باید به بررسى این آیات نشست.
    در سوره‏ حج از قول زور نهى شده‏است:فاجتنبوا الرجس من الاوثان واجتنبوا قول الزور؛ از بت‏هاى پلید و «سخن زور» اجتناب کنید.
    دلالت این آیه بر حرام بودن «قول زور» کاملاً آشکار است. «زور» به معناى باطل و دروغ آمده است. علامه طباطبایى در المیزان به این موضوع اشاره کرده و می‌آورد: «کلمه‏ زور به معناى انحراف از حق است و به همین دلیل به دروغ نیز «زور» مى‏گویند و نیز هر سخن باطل دیگرى را زور نامند.» این آیه، با توجه به اضافه شدن «زور»به «قول»، از چیزى از جنسِ «گفتار و محتوا» نهى نموده است و نسبت به چیزهایى نظیر «صوت» که از مقوله‏ کیفیت است، ساکت است؛ ولى منشا اصلى حمل این آیه بر مورد غنا، احادیث وارده در تفسیر آیه‏ مزبور است. اگر پذیرفته شود که قول زور به معناى غناست، دیگر نسبت به صوت که از مقوله‏ کیفیت است، ساکت نخواهد بود؛ بلکه نفس غنا، حرام خواهد بود. قدر متیقن از معناى غنا همان است که اشاره شد.
    آنچه به اجمال از مفاهیم آیات قرآن استنباط می‌شود، عدم قطعیت در حرمت موسیقی به مفهوم عام و حتی موسیقی غنایی است. با این تفاسیر باید به دقت نظر افکند و موضوع موسیقی را در قالبی که مورد توجه اکثر فقها و دانشمندان این حوزه بوده است مورد عنایت قرار داد.
    بدیهی است که از نظر اسلام و قرآن مبین نوع خاصی از موسیقی حرام و غیرقابل استفاده و بهره‌برداری است؛ اما این دامنه شمول تمام انواع موسیقی را در بر نمی‌گیرد و بسیاری آواهای موسیقایی می‌توانند در سایه تعالیم اسلامی مورد استفاده قرار گیرند. با دقت و تعمق در برخی آیات مصحف شریف مشخص می‌شود که علاوه بر مطالب عرضه شده، قرآن کریم به آوای نیکو، آواز زیبا و موسیقی گوش‌نواز به عنوان یکی از امتیازات داود نبی اشاره کرده است. امتیازاتی که خاص و ویژه یکی از انبیا مرسل است.
    با این اوصاف، بدون تردید اسلام مخالف صددرصد و مطلق با موسیقی نداشته و حتی در زمان‌هایی از پیوستگی با موسیقی نیز برخوردار بوده است. شاید قرائت‌های قدری رادیکال و بنیادگرایانه فعلی از فقه موجب شده تا نسبت به موسیقی از نظرگاهی کاملا سلبی برخورد شود و موسیقی را معادل با فساد و تباهی قلمداد کنند. و باز شاید لازم باشد تا بار دیگر به متون اولیه و منظر مورد ائمه معصوم و فقهای بزرگ شیعه در این موضوع نظر افکنده شود.

       نظر مخاطبان                                  نظرشما چیست؟               در انتظار تایید:0

  • برچسب ها :
  •  

    رزرو هتل در مشهد

     

    آخرین اخبار